خرید iptv  ,خرید Cccam  ,خرید سی سی کم  ,خرید سیسیکم  ,خريد فرش ماشينى  ,buy glass mosaic tile online  ,Covid 19 Clinic testing and vaccination  ,طراحی وب سایت  ,دستگاه ضبط صدا  ,عکاسی صنعتی  ,آموزشگاه خیاطی  ,download serial irani  ,آبنما خانگی  ,صنایع دستی اصفهان  ,میناکاری  ,
سلام خوش آمديد - وبلاگي مفيد و دوست داشتني و گلچيني از جديترين مطالب آموزنده كانون اديب قوچاني لطفا براي بهتر شدن ما نظر بدهيد

سلام خوش آمديد - وبلاگي مفيد و دوست داشتني و گلچيني از جديترين مطالب آموزنده كانون اديب قوچاني لطفا براي بهتر شدن ما نظر بدهيد
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 378
دیروز : 262
افراد آنلاین : 1
همه : 1959109
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
اين روزها درباره انرژي مثبت بودن يا انرژي منفي بودن آدم ها زياد مي شنويم. سوال اساسي اين است كه اصلا انرژي مثبت يا منفي وجودارد؟ بله، اما نه آن انرژي مثبت يا منفي كه از آدم ها ساطع شود و خواص مغناطيسي داشته باشد.





هفته نامه سلامت - دكتر سامرند سليمي*: اين روزها درباره انرژي مثبت بودن يا انرژي منفي بودن آدم ها زياد مي شنويم. سوال اساسي اين است كه اصلا انرژي مثبت يا منفي وجودارد؟ بله، اما نه آن انرژي مثبت يا منفي كه از آدم ها ساطع شود و خواص مغناطيسي داشته باشد. البته من از علم فيزيك سررشته ندارم و امكان دارد فيزيكدان ها بگويند هر جسمي از خود مي تواند چنين انرژي ساطع كند و اطراف آدم ها هم به عنوان يك جسم، انرژي وجود دارد اما آنچه در روانشناسي يا روانپزشكي عنوان مي شود كه مي تواند باعث بروز آثار منفي يا مثبت در ديگران شود، چنين انرژي نيست.

چرا بعضي آدم ها انرژي منفي اند؟


موضوع اين است كه بسياري از افراد مدعي دانش روانشناسي كه از اين راه كسب و كاري براي خودشان راه انداخته اند، سعي دارند جنبه جادويي و ماوراءالطبيعي به اين قضيه بدهند و اين باور را جا بيندازند كه بعضي ها انرژي مثبت و برخي ديگر انرژي منفي دارند، در حالي كه اين نوع صحبت ها نوعي مغلطه در كلام است...

انسان ها موجوداتي اجتماعي هستند كه با هم ارتباط برقرار مي كنند و ارتباطشان هم از طريق كلامي و غيركلامي يا با زبان بدن است. بعضي از آدم ها در مقطع خاصي از زندگي شان يا در بيشتر اوقات به ما حس منفي و برخي ديگر نيز حس مثبت مي دهند. پس انرژي مثبت يا منفي چيزي است كه از ساختار دروني شخصيت افراد برمي خيزد و از طريق گفتار، رفتار و زبان بدن شان به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه به ديگران منتقل مي شود.

خيلي از مردم فكر مي كنند اگر مدام جمله هاي مثبت بيان كنند، در ديگران احساس هاي مثبت ايجاد خواهند كرد. آدم هاي زيادي در همه جاي دنيا با ادعاي واهي مثبت انديشي و اين كه اگر مثبت فكر كنيد، هميشه اتفاق هاي خوب براي تان مي افتد، توانسته اند افراد زيادي را كه به دنبال راه هاي ساده و سريع رسيدن به موفقيت و شادي هستند، دور خود جمع كنند اما در واقع گفتن جمله هاي مثبت به تنهايي، باعث ايجاد حس مثبت در ديگران نمي شود.

اگر فردي دنياي دروني مثبتي داشته باشد و جمله هاي مثبتي بگويد و كارهاي مثبتي انجام دهد، مي تواند اثر خوبي روي ديگران داشته باشد ولي اگر مدام حرف هاي مثبت بزند اما دنياي دروني و ساختار فكري اش مثبت نباشد، لزوما باعث برانگيخته شدن حس مطلوب در بقيه نخواهد شد.

اگرچه بارها مشاهده شده روحيه خوب دادن به افراد، حال آنها را بهتر مي كند اما خيلي وقت ها مثبت نگري بيش از اندازه حتي مي تواند باعث بد شدن حال آدم ها شود چون خودشان را با فردي كه بيش از حد مثبت گويي مي كند، مقايسه مي كنند و به اشتباه در دام اين تفكر مي افتند كه نكند افسرده، منفي نگر و نگون بخت باشند! نكند به اندازه كافي در زندگي مثبت نگر نباشند! نكند دليل اينكه تا به حال موفق نشده اند، اين بوده كه نتوانسته اند مثل اين افراد مثبت به همه وقايع نگاه كنند!

نمونه اخراج آميز و جالب افرادي كه مثبت انديشي تجاري را تبليغ مي كنند، كساني هستند كه مدام به جوان ها مي گويند: «اگر هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شويد در انديشه داشتن يك اتومبيل مدل بالا باشيد، حتما روزي به آن خواهيد رسيد.» اما اين انديشه كاملا نادرست است چون هر آدمي جايگاه خود را دارد و با توجه به توانايي ها و محدوديت ها و محيطي كه در آن بزرگ شده و ميزان تلاشي كه مي كند، ممكن است به بعضي از آرزوهايش برسد و به بعضي از آنها نرسد.

خيلي وقت ها افرادي را مي بينيم كه سعي مي كنند حرف هاي زيبا بزنند، بسيار خوشرو باشند اما وقتي كمي بيشتر با آنها آشنا مي شويد و پاي حرف هاي شان مي نشينيد، دلتان مي گيرد! نمونه بارز وطني اين آدم ها، برخي از مجري هاي صداوسيما هستند كه لزوم آدم هاي شاد و مثبت و در واقع آنچه كه مي گويند، نيستند اما فكر مي كنند با لبخندهاي ساختگي و گفتن جمله هاي مثبت، حس مثبتي به ميليون ها بيننده انتقال مي دهند و همان ها بارها سوژه جالبي براي طنزپردازها شده اند!

نمي شود هميشه نقش بازي كرد

آدم ها موجوداتي اجتماعي هستند كه معمولا حواس شان هست كه رفتارشان ممكن است چه تاثيري روي ديگران بگذارد. آدم هاي زيادي تمايل دارند كه تاثير خوبي روي بقيه افراد داشته باشند و به همين دليل خودآگاه، تلاش مي كنند حس هاي ناخوشايند دروني شان را بپوشانند.

از طرفي، ذهن ما به گونه اي شكل گرفته كه بسياري از حس هاي ناخوشايند به وادي ناخودآگاه آن مي رود، يعني از آن حس ها آگاهي نداريم ولي در جايي خود را بروز مي دهند؛ بنابراين متاسفانه هميشه كاملا موفق نمي شويم آنچه درونمان مي گذرد، بپوشانيم و رفتار و گفتارمان، خيلي وقت ها خبر از سرّ درونمان مي دهد و دنياي دروني مان را آشكار مي كند.

از سوي ديگر، ممكن است مثل يك روانشناس يا روانپزشك حرفه اي نتوانيم بلافاصله از دنياي دروني آدم هاي ديگر باخبر شويم ولي حسي كه از ديگران مي گيريم، تا حد زيادي، بازتابي از دنياي دروني آنهاست. وقتي مصاحبت با فردي ما را شاد، غمگين، مضطرب يا عصبي مي كند، ممكن است اين حس ها لزوما مرتبط با دنياي دروني خودمان نباشد بلكه از دنياي دروني او به ما منتقل شود.

علت اين است كه يك مكانيسم دفاعي در روان آدم ها به نام «فرافكني» وجود دارد. اين مكانيسم دفاعي ناخودآگاه است؛ يعني از وجود آن آگاهي نداريم و آن را عمدا به كار نمي بريم. در واقع انسان ها مي توانند بخشي از حس هاي ناخوشايند دروني شان كه براي خودشان غيرقابل تحمل است، از طريق رفتار و گفتار به ديگران منتقل كنند تا كمي از اين بار حس منفي را از درون خودشان بردارند و روي دوش افراد ديگر بيندازند.

چرا بعضي آدم ها انرژي منفي اند؟


اين مكانيسم دفاعي «فرافكني»، كمك مي كند دنياي ناخوشايند دروني فرد، كمي برايش قابل تحمل تر شود. در نوع خاصي از اين فرافكني، فرد حتي تا حدود زيادي موفق مي شود مثلا حس خشمي كه درون خودش وجود دارد به طرف مقابل بدهد يا او را هم مثل خود غمگين كند كه به اين نوع فرافكني، «فرافكني توأم با همانندسازي» مي گويند.

پس اساس و توجيه علمي اينكه مردم فكر مي كنند انرژي از طرف كسي دريافت مي كنند، در واقع فرافكني حس هاي خوشايند يا ناخوشايند از ذهن ما به ذهن ديگران است.

چرا بعضي آدم ها انرژي منفي اند؟

جواب اين اين سوال بسيار مهم است و اينكه بدانيم آيا واقعا دنياي دروني اين افراد كه خود را بسيار بالا يا حق به جانب مي دانند، همين گونه است كه به نظر مي رسد؟

پاسخ اين سوال منفي است. دنياي دروني آدم هاي انرژي منفي يا كساني كه در هر معاشرتي حس بدي به ما مي دهند، چه بخش خودآگاه و چه بخش ناخودآگاهش، پر از اعتماد به نفس پايين و انگاره هاي زشت و ناخوشايند راجع به خودشان است.

آنها وقتي از خود تعريف و تمجيد مي كنند، در واقع به دنبال اين هستند كه خودانگاره ناخوشايندي كه در عمق وجود شان دارند، ترميم كنند و وقتي در حال ايراد گرفتن از محيط اطراف يا محيط كارشان هستند، مي خواهند چهره زشت و ناخوشايند دروني خود را براي ساعتي هم كه شده، فراموش كنند.

وقتي اين آدم ها گوشه گيري مي كنند، اخم مي كنند و با ديگران با غرور و تكبر حرف مي زنند، در واقع به دنبال اين هستند كه روان رنجورشان كمتر آسيب ببيند و با كنترل ديگران مي خواهند اضطراب و تنش دروني شان را كاهش دهند. منشأ بسياري از اين رفتارهاي منفي، اعتماد به نفس له شده يا هرگز به خوبي تشكيل نشده است كه بازنمود بيروني آن، به گونه اي است كه از آن حس مثبتي برنمي خيزد و باعث مي شود اطرافيان حس ناخوشايندي از اين اشخاص بگيرند و فكر كنند انرژي منفي دارند.

ويژگي هاي آدم هاي انرژي منفي

اينكه بدانيم چگونه آدم هايي كه منفي هستند و انرژي رواني منفي دارند را شناسايي كنيم، خيلي مهم است. در ادامه برخي از ويژگي هاي آنها را با هم مرور مي كنيم.

هميشه شاكي ها

آنها از خيلي چيزها در دنيا شاكي هستند و معتقدند دنيا و همه آدم ها بد هستند، شغل خودشان مناسب نيست، در شهر خوبي زندگي نمي كنند و محل كارشان بد و نامطلوب است و ... بنابراين همواره در حال گلايه و بدگويي از ديگرانند و از شرايط خودشان هم هميشه گله مندند.

آنها هرگز خود را مسئول وقوع وقايع ناخوشايندي كه تجربه مي كنند، نمي دانند و فكر مي كنند آنچه براي شان پيش مي آيد، تقصير افراد خانواده، محيط كار و جامعه است.

البته آنها ممكن است گاهي جمله هاي اميدواركننده و مثبت هم به كار ببرند اما معمولا در انتهاي يك جمله اميدواركننده و مثبت، يك «اما» مي آورند و مثلا مي گويند: «اينجا خيلي پارك زيبايي است اما حيف كه...» و هنگامي كه دقت مي كنيم، مي بينيم معايبي كه برمي شمارند، آنقدر زياد است كه اثر جمله اول كه مثبت بوده را كاملا خنثي مي كند.

خيلي از آنها در زندگي به دلايل مختلف خيلي موفق نيستند؛ چه از نظر عملكرد تحصيلي و شغلي و چه از نظر روابط بين فردي. آنها معمولا ديد مثبتي به آينده ندارند؛ يا در حال گله از حال هستند يا ناله درباره گذشته و اينكه گذشته رهاي شان نمي كند.

 آنها تمايل دارند تمام ناكامي هاي زندگي شان را به گذشته، دوران كودكي، تربيت پدر و مادر و جامعه مربوط بدانند در حالي كه درست است كه مي دانيم تربيت پدر و مادر در آينده فرزند بسيار مهم است اما وقتي كم كم بالغ مي شويم، بايد خودمان و اشتباه هاي والدين را در تربيت بشناسيم و افسار زندگي مان را بالغانه در دست بگيريم. مرتب در حال نكوهش و بي ارزش دانستن اطرافيان هستند. اين افراد اطرافيان شان را احمق، كودن و پايين تر از خود مي دانند.

آنها معتقدند آنطور كه شايسته است از آنها تقدير نشده و كسي ارزش هاي واقعي آنها را نمي داند. اگر افرادي را با اين ويژگي ها مي شناسيد و با آنها سر و كار داريد، بايد بدانيد مي توانند به شما انرژي منفي دهند.

چرا بعضي آدم ها انرژي منفي اند؟


هميشه بدبين ها

آنها معتقدند اغلب اطرافيان مي خواهند به آنها صدمه بزنند و به آنها حسادت مي ورزند. آنها هميشه دوست دارند آدم هاي موفق و شادتر از خود و موقعيت زندگي آنها را كم اهميت جلوه دهند يا خود را خيلي بالا، موفق و سزاوار تمجيد و تعريف مي دانند يا برعكس، خود را كودن، ناقص و ضعيف توصيف مي كنند و البته علت داشتن اين خصايص را خودشان نمي دانند و ديگران را مسئول فرض مي كنند.

هميشه قرباني ها

بسيراي از افرادي كه به ديگران انرژي منفي مي دهند، دوست دارند در هر موقعيتي خود را قرباني معرفي كنند؛ مثلا در يك ميهماني، مرتب درباره زجرهايي كه در زندگي كشيده اند حرف مي زنند ولي هرگز اقدام مثبتي براي اينكه از نقش يك قرباني خارج شوند، انجام نمي دهند و دوست دارند به ايفاي اين نقش ادامه دهند تا ديگران برايشان دلسوزي يا جلب توجه كنند.

بسياري از آنها علاقه زيادي دارند با ديگران درباره هر چيزي بحث كنند؛ مثلا اگر بگوييد آسمان آبي است، ممكن است از آنها بشنويد كه اين اصطلاح «آسمان آبي» غلط است و رنگ اصلي آسمان نيلي است و مردم به اشتباه فكر مي كنند آسمان آبي است! آنها سعي مي كنند آدم هاي اطراف را كنترل و وادار به انجام رفتارهايي كنند.

بهترين برخورد با آدم هاي انرژي منفي

مهمترين، بهترين و ساده ترين راه براي اينكه از افرادي با انرژي رواني منفي كمتر آسيب ببينيم، اين است كه از آنها دوري كنيم و تا جايي كه امكان دارد، تماس مان را با آنها كاهش دهيم و به محيط هايي كه آنها در آن حضور دارند، نرويم.

بايد مرزي را بين خودمان و چنين كساني تعريف كنيم؛ يعني به آنها بفهمانيم كه هر لحظه كه دل شان بخواهد، اجازه دسترسي به روان ما را ندارند و مخصوصا اگر مجبوريم وقت هايي را در روز با آنها بگذرانيم، داشتن اين مرز تعريف شده بسيار مهم است؛ مثلا بگوييم آخر هفته نيم ساعت درباره فلان مسئله با شما صحبت خواهيم كرد.
تا جاي ممكن، در محيط هاي عمومي مثلا در تاكسي، اتوبوس و ... وقتي با افرادي با انرژي رواني منفي مواجه مي شويد، با آنها هم صحبت نشويد و در جواب شان سكوت كنيد.

وقتي آدمي منفي جايي حضور دارد، حتي الامكان از وارد شدن در بحث با او خودداري كنيد و سعي نكنيد متقاعدش كنيد چون كار بيهوده اي است. آدم هاي منفي در بحث ها به دلايلي كه بيان مي شود، كاري ندارند و تحت هر شرايطي مي خواهند ثابت كنند آنچه خودشان مي گويند درست است، آن هم از بعد منفي. البته اين راهكار درباره كسي كه همواره انرژي منفي به شما مي دهد، مطرح مي شود نه دوستي كه در مورد موضوعي اشتباه فكر مي كند.

حداكثر كاري كه مي توانيد برايشان انجام دهيد، همدلي محدود و زدن يك لبخند است. مي توانيد بگوييد: «مي فهمم براي شما خيلي سخت بوده و زندگي تان گاهي فراز و نشيب هايي داشته و دارد.» بيش از اين وارد صحبت و بحث نشويد.

برخي افراد در بعضي حوزه ها مثبت مي انديشند اما در يك مورد خاص، تفكرشان منفي است و در باره آن ناله سر مي دهند و منفي گويي مي كنند؛ مثلا فقط راجع به محل كارشان بد مي گويند. وقتي با اين افراد هستيد، تا جاي ممكن از كشاندن بحث به مسائل شغلي كه مي توانند درباره آن حس منفي به شما بدهند، خودداري كنيد.

 تا جايي كه امكان دارد، ميهماني يا جلسه دو نفره با آنها تشكيل ندهيد تا تنها مخاطب شان نباشيد. سعي كنيد اگر مجبور هستيد به هر دليلي به ملاقات اين افراد برويد، حتما آدم هايي را با خود همراه ببريد تا فشار رواني كمتري را تحمل كنيد.

چرا بعضي آدم ها انرژي منفي اند؟


ويژگي هاي آدم هاي انرژي مثبت

شايد با توجه به نشانه آدم هاي منفي بتوانيد حدس بزنيد چه آدم هايي انرژي مثبت رواني دارند. البته برخلاف تصور خيلي ها، آدم هاي مثبت لزوما آدم هايي با حرف هاي مثبت و اميدواركننده نيستند كه لبخندهاي بزرگ و هميشگي مي زنند؛ آنها ويژگي هاي رواني خاصي دارند كه باعث مي شود بدون اينكه بدانيم، به ما حس مثبت بدهند.

خوشبيني

آنها از ديگران بد نمي گويند، خوب مي گويند و وقتي راجع به كسي صحبت مي كنند، خيلي حواس شان است كه نكته هاي جالب و مثبت شخصيتي او را بيان كنند. اين رفتار بدون اينكه شما متوجه آن باشيد، حس خوبي در وجودتان ايجاد مي كند.

مثبت انديشي

آنها وقتي درباره واقعه اي صحبت مي كنند؛ مثلا سفر و حتي حادثه اي ناخوشايند، جنبه هاي خوب و جالب و آموزنده آن را هم مي بينند و به شما منتقل مي كنند.

مسئوليت پذيري

آنها مسئوليت وقوع خوشي ها و ناخوشي هاي زندگي شان را مي پذيرند و مي دانند مسئول بخشي از ناخوشايندهايي كه در زندگي شان وجود دارد، خودشان هستند و درك مي كنند كه بايد براي رفع آن كاري مثبت و موثر انجام دهند.

كنشگري

آنها منتظر نمي مانند يك روز خوب براي خود يا خانواده يا دوستان شان بيايد، بلكه هميشه سعي مي كنند يك روز خوب براي خودشان، خانواده و دوستان شان بسازند.

*روانپزشك، عضو كميته هاي رسانه و آموزش انجمن روانپزشكان ايران


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۰۵:۳۱ ] [ اديب قوچاني - داودي ]

5راه براي شاد شدن در كمترين زمان

شادي مي‌تواند به معني داشتن يك زندگي معني‌دار، هدفمند و كامياب باشد. اگر اين گونه احساس شادي كردن نيازمند سال‌ها زمان براي عميقا دگرگون ساختن زندگي است.
وب سايت zoomit.ir - علي عيدي: شادي مي‌تواند به معني داشتن يك زندگي معني‌دار، هدفمند و كامياب باشد. اگر اين گونه احساس شادي كردن نيازمند سال‌ها زمان براي عميقا دگرگون ساختن زندگي است، اما راهبرد‌هاي آزمايش‌شده بسياري وجود دارد كه مي‌تواند در كوتاه‌مدت ريشه‌ي شادي را در وجود شما تقويت كند.

۵ راه براي شاد شدن در كمترين زمان

چنين فعاليت‌هايي اگرچه مي‌توانند يك شادي متوسط را براي ما به ارمغان بياورند، اما اگر در طول زمان و بطور مداوم آن را به صورت يك عادت در زندگي به كار ببنديد، آنها تبديل به عادت‌هاي شادي مي‌شوند و انرژي شما را براي زندگي كردن با آرزوها و احساسات‌تان، بيشتر مي‌كنند. در زير ۵ مورد از اين راهبردها را معرفي خواهيم كرد كه شما مي توانيد همين الان آنها را به كار ببنديد:

۵ راه براي شاد شدن در كمترين زمان

 
۱. ورزش‌هاي ايروبيك انجام دهيد

ورزش‌هاي ايروبيك يا تمرينات بدني مي‌تواند خلق بشاش و مثبت را در فرد تقويت كند. در تحقيقي كه با همكاري محققان دانشگاه مينه سوتا و دانشگاه ايالتي شيكاگو انجام گرفت، نتيجه‌ي ۱۵۸ مطالعه‌ي مختلفي كه از سال ۱۹۷۹ تا سال ۲۰۰۵ انجام گرفته بود را مورد بررسي قرار دادند. آنها دريافتند كه اثر ورزش ايروبيك به طور مداوم مثبت بود، اين ورزش‌ها زماني كه خلق فرد پايين‌تر از معمول بودند بيشتر تاثيرگذار بود. علاوه بر اين بررسي‌هايي كه دانشگاهي در سوئد بر روي ۱۵ تحقيق مختلف انجام داده بود نشان داد كه ورزش‌هاي ايروبيك در درمان افسردگي خفيف و متوسط موثر هستند. ذهن و جسم، دو بخش جدايي‌ناپذير از يكديگر هستند، بنابراين انجام برخي حركات ايروبيك (مانند انجام حركات پروانه‌اي در حين بالا و پايين پريدن) مي‌تواند خلق فرد را بسيار سرحال كند.
۲. با يك دوست يا اعضاي خانواده صحبت كنيد

ارتباطات اجتماعي مثبت گرا، سنگ‌بناي شادي و سلامتي هستند. صحبت كردن با يك دوست صميمي و واقعي، علاوه بر اينكه مي‌تواند انرژي شما را افزايش داده و بذر انگيزش را در وجود شما كشت كند، مي‌تواند اثرات مثبت پايداري بر روي خلق شما بگذارد. در واقع، تعلق داشتن به يك گروه اجتماعي يا داشتن حداقل يك ارتباط شخصي با فردي ديگر، مي‌تواند انگيزه‌اي پايدار و قابل‌توجه را درون شما ايجاد كند. اگر پيرامون شما افرادي هستند كه آنها را دوست داريد و قدردان‌شان هستيد، با آنها قدم بزنيد و صحبت كنيد.

۵ راه براي شاد شدن در كمترين زمان

۳. سه چيز را كه سپاس‌گزار و مديون آنها هستيد، بنويسد

خيلي از افراد يك دفترچه يادداشتي دارند كه در آنها چيزهايي را مي‌نويسند كه از آنها سپاس‌گزار هستند. تحقيقات نشان داده‌اند كه نوشتن سه مورد چيزهاي خوب، هم اثرات ماندگار و هم اثرات فوري برروي شادي دارد. در يك مطالعه‌اي كه در سال ۲۰۱۲ با همت دو روانشناس مثبت‌گرا Stephen Schueller و Acacia Parks در يك محيط آنلاين انجام شد نشان داد مزايايي كه با انجام دادن چيزي نصيب فرد مي‌شود، تا ۶ ماه در فرد باقي مي‌ماند. بنابراين دست‌يابي به منافعي ۶ ماهه كه تنها با ۵ دقيقه نوشتن نصيب فرد مي‌شود، مي‌تواند معامله خوبي باشد.

۴. بهترين نتيجه‌ي ممكن براي آينده‌اي نزديك را تصور كنيد

تحقيقات بطور كاملا موافق نشان داده‌اند كه تصور "بهترين شكل ممكن براي خود" علاوه بر اينكه خوش‌بيني فرد را به صورت قابل‌توجهي افزايش مي‌دهد، مي‌تواند به رها ساختن طيف وسيعي از احساسات مثبت نيز كمك كند. در راستاي چنين باور عمومي مثبت فكر كردن درباره‌ي آينده مي‌تواند يك پيش‌بيني آينده‌نگر خودكامبخش باشد. چند دقيقه‌اي را به خيال پردازي اختصاص دهيد، سپس بهترين سناريويي ممكن را براي ماه‌ها و سال‌هاي آينده تصور كنيد. شما ممكن است از نتيجه‌ي نهايي شگفت‌زده شويد.

۵ راه براي شاد شدن در كمترين زمان

۵. قصد و نيت روزانه‌تان را معين كنيد

يكي از معتبرترين مدل‌هاي سلامت روانشناختي حدود بيست سال قبل توسط كرول ريف (Carol Ryff) از دانشگاه ويسكانسين منتشر شد.در اين مدل كه از ۶ عنصر مختلف تشكيل شده است، شادي يكي از برجسته‌ترين آنها قلم‌داد شده است. معين كردن يك قصد و نيت روزانه‌، شما را در مسيري كه دلخواه‌تان است هدايت مي‌كند و به اين صورت مي‌توانيد آگاهانه تصميم بگيريد. ممكن است شما هميشه نتوانيد در راهي كه مي‌خواهيد باشيد، اما آگاه بودن از آن چيزي كه قصد انجام آن را خواهيد داشت، هدف را براي شما مهيا مي‌كند و اين فرصت را به شما مي‌دهد تا استوارانه در راهي كه مي‌خواهيد با دنيا در ارتباط باشيد، بمانيد.

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۰۲:۴۳ ] [ اديب قوچاني - داودي ]
پاسخ‌ هايي كه به اين 20 سوال مي‌ دهيد مي‌گويند كه چقدر عصباني كردن‌ تان آسان است. همه آدم‌ها موي دماغ شما هستند؟ كافي است حرفي كه نمي‌خواهيد بشنويد را به شما بزنند يا جوري كه نمي‌خواهيد نگاه‌تان كنند تا خوراك يك روز عصباني بودن‌تان جور شود؟

برترين مجله اينترنتي ايران
مجله سيب سبز: همه آدم‌ها موي دماغ شما هستند؟ كافي است حرفي كه نمي‌خواهيد بشنويد را به شما بزنند يا جوري كه نمي‌خواهيد نگاه‌تان كنند تا خوراك يك روز عصباني بودن‌تان جور شود؟ پاسخ‌هايي كه شما به اين تست مي‌دهيد، مشخص مي‌كند كه تا چه اندازه عصباني كردن‌تان آسان است و نيازتان به شركت در جلسات مشاوره چقدر جدي است.

در صورتي كه نمره‌اي كه در اين تست گرفتيد مشخص كرد كه شما به راحتي آب خوردن از كوره در مي‌رويد، مي‌توانيد با كمك يك مشاور يا روانشناس راهي براي كنترل خشم پيدا كنيد اما براي آرام شدن، هرگز نبايد راه‌هايي كه در پايان متن آنها را با شما درميان گذاشته‌ايم، انتخاب كنيد.

زود از كوره در مي‌رويد؟


1. وسيله تازه‌اي را كه با ذوق و شوق خريده‌ايد، باز مي‌كنيد و راه مي‌اندازيد اما مي‌بينيد هنوز استفاده نشده، خراب است.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


2. تعميركار دو برابر چيزي كه انتظار داشتيد، از شما طلب كرده است.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


3. اتومبيل‌تان در گل مانده و حركت نمي‌كند.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


4. با كسي صحبت مي‌كنيد كه به سوال‌تان جواب نمي‌دهد.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


5. كسي كه مي‌دانيد جيبش خالي است به شما در مورد دارايي‌هايش پز مي‌دهد.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


6. وقتي داريد سيني چاي را مي‌بريد، كسي به شما مي‌خورد و چاي‌ها مي‌ريزند.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


7. كـت‌تان را روي چـوب‌لـباسي گذاشته‌ايد اما كسي آن را پايين انداخته و دوباره سرجايش نگذاشته است.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


8. درست به محض وارد شدن به فروشگاه، يك فروشنده شما را دوره مي‌كند و قدم به قدم همراه‌تان مي‌آيد تا بتواند به خريد راضي‌تان كند.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


9. ديگران به شما مي‌خندند.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


10. يك ساعت است كه پشت چراغ قرمز در ترافيك مانده‌ايد.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


11. كسي اشتباهي كرده اما گردن شما انداخته است.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم ، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


12. با كسي قرار داشته‌ايد و بيشتر از 40 دقيقه از قرارتان گذشته اما نيامده است.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


13. چراغ سبز شده اما حواس‌تان نبوده حركت كنيد و پشت سري‌تان بعد از بوق‌زدن‌هاي فراوان داد مي‌زند «آهاي! كي به تو گواهينامه داده؟»

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


14. سعي مي‌كنيد تمركز كنيد اما بغل‌دستي‌تان با دستش روي ميز مي‌كوبد و حواس‌تان را پرت مي‌كند.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


15. به كسي كتاب دوست داشتني‌تان را قرض داده‌ايد اما گمش كرده است.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


16. مي‌خواهيد به فرودگاه برويد اما راننده آژانس مسير را اشتباه رفته است.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


17. روز سخت و خسته كننده‌اي داشته‌ايد اما به محض رسيدن به خانه همسرتان از اينكه يادتان رفته شير بخريد، شكايت مي‌كند.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


18. پول توي كيف‌تان تمام شده، مي‌خواهيد از عابربانك پول بگيريد، كارت‌تان را مي‌خورد.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


19. عجله داريد اما اتومبيل جلويي شما با سرعت 60 كيلومتر در بزرگراه مي‌رود و ماشين‌هاي ديگر به شما براي عوض كردن لاين راه نمي‌دهند.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


20. مي‌خواهيد احساس آزار‌دهنده‌اي را كه مدت‌هاست تجربه مي‌كنيد، با همسرتان در ميان بگذاريد اما مدام وسط حرف‌تان مي‌پرد و چيزهايي بي‌ربط مي‌گويد.

  1.   اصلا عصباني نمي‌شوم
  2.   كمي عصباني مي‌شوم
  3.   عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم
  4.   خيلي عصباني مي‌شوم
  5.   از كوره در مي‌روم


چه نمره‌اي مي‌گيريد؟

به سوال‌هايي كه به آنها پاسخ اصلا عصباني نمي‌شوم داده‌ايد، امتياز ندهيد اما براي پاسخ‌هاي كمي عصباني مي‌شوم، عصباني مي‌شوم، خودم را كنترل مي‌كنم، خيلي عصباني مي‌شوم و از كوره در مي‌روم، به ترتيب 1، 2، 3 و 4 امتياز در نظر بگيريد. هرچه مجموع اين امتيازها به 80 نزديك‌تر شود، معنايش اين است كه شما در كنترل عصبانيت‌تان ناتوان‌تر هستيد و بيشتر به كمك يك روانشناس نياز داريد.

عصباني‌ها سراغ اين كارها نروند!

اگر نمره‌تان در اين تست از 50 بالاتر رفته، اين كارها را تا كم شدن خشم‌تان امتحان نكنيد. محققان مي‌گويند انجام اين پنج كار در زمان عصبانيت نه تنها حال‌تان را بهتر نمي‌كند، بلكه شما را از چاله به چاه مي‌اندازد.

رانندگي نكنيد

عصباني‌ها خوب از پس پيش‌بيني اتفاق‌ها برنمي‌آيند. وقتي پشت فرمان نشسته‌اند، نمي‌توانند در پيش‌بيني تصميمي كه رانندگان ديگر مي‌گيرند، موفق عمل كنند. راننده‌هاي عصباني، ميدان ديد وسيعي هم ندارند و ممكن است عابري را كه قصد عبور از عرض خيابان دارد نبينند. شايد رانندگي با سرعت زياد، آدرنالين بيشتري در خون‌تان آزاد كند اما اين كار باعث مي‌شود عصباني‌تر شويد.

رستوران نرويد

وقتي كه عصباني هستيد، به احتمال بيشتري سراغ غذاهاي ناسالم مي‌رويد. آدم‌هاي عصباني ترجيح مي‌دهند غذاهاي پركالري و خوشمزه‌اي بخورند كه مثل آب روي آتش مي‌تواند حال‌شان را بهتر كند اما متخصصان مي‌گويند خوردن غذاهاي چرب و پركالري حال عصباني‌ها را بهتر نمي‌كند كه هيچ، با به هم ريختن معده و روده‌شان دليل ديگري براي بدحالي را ايجاد مي‌كند.

فيس‌بوك را باز نكنيد

وقتي عصباني هستيد سراغ پيامك زدن، نوشتن در فيس‌بوك يا اي‌ميل زدن نرويد. درست است كه ميل زدن مي‌تواند وسوسه‌تان كند اما از آنجا كه بعد از كليك كردن روي دكمه ارسال ديگر راه برگشتي براي‌تان نمي‌ماند، با چنين واكنشي مي‌توانيد دلايل ديگري را هم براي عصبانيت در روزهاي بعد جور كنيد.

بحث نكنيد

وقتي عصباني هستيد از فشار خون گرفته تا هورمون‌هايي كه در بدن‌تان ترشح مي‌شوند، همه براي بي‌منطق كردن‌تان در بحث دست به دست هم مي‌دهند. اگر شما هم از آن دسته آدم‌هايي هستيد كه مي‌خواهند درست در لحظه بروز اختلاف با ديگران آن را حل كنند، بايد انتظار از دست دادن روابط‌تان را هم داشته باشيد.

نخوابيد

خوابيدن در لحظات عصبانيت، انتخاب بسياري از ماست اما محققان مي‌گويند اين انتخاب حال عصباني‌ها را بدتر مي‌كند. خواب بعد از عصبانيت نه تنها حال را بهتر نمي‌كند، بلكه باعث ماندگار شدن عصبانيت شما مي‌شود. وقتي براي مهار كردن عصبانيت‌تان خود را در اتاق خواب حبس مي‌كنيد، خشم شما تثبيت مي‌شود و حتي بعد از 8 ساعت خواب گريبان شما و آدم‌هاي اطراف‌تان را مي‌گيرد.


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۰۰:۳۱ ] [ اديب قوچاني - داودي ]

امضايي با نشان يهود، پاي نامه مدعيان مهدويتظهور" alt="" />

 

به هر حال، صرف‌نظر از ادعاهاي مدعي مهدويت، يماني دروغين، احمد الحسن بصري، پيروان و انصار وي، بايد به اين سوالات، ابهامات و نكاتي كه در ادامه ذكر خواهد شد، پاسخ دهند.

‫به گزارش گروه رسانه‌هاي خبرگزاري تسنيم،نشانه‌هاي ظهور، از جذاب‌ترين و پرطرفدارترين و درعين‌حال از آسيب‌پذيرترين بخش‌هاي معارف مهدوي است. اختصاص بخش عمده‌اي از روايات مهدويت به اين موضوع، بهترين گواه بر اين مسئله است. اين جذابيت از سويي باعث افزايش اقبال عمومي به اين مسئله و در نتيجه اصل انديشه مهدويت مي‌شود، اما از سوي ديگر، افزون بر ايجاد زمينه براي ورود خرافات، طمع شيادان و مدعيان دروغين را براي جعل و تحريف روايات، دو چندان مي‌كند. ازاين‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌هاي مستند در اين زمينه، شايسته است با انجام تحقيقات مبتني بر اصول و قواعد فهم حديث و با جداسازي مطالب مستند از غير مستند، علاوه بر پالايش معارف مهدويت از خرافات، زمينه‌هاي سوءاستفاده از اين موضوع از ميان برداشته شود. در اين سلسله مقالات، كوشيده خواهد شد تا ابعاد مختلف قيام يماني كه از نشانه‌هاي حتمي ظهور امام مهدي است، به‌صورت مستند، بررسي شود.

نقد جريان احمد الحسن بصري، مدعي دروغين مهدويت

در مقاله اول، بعد از ذكر نشانه‌هاي حتمي ظهور، به معرفي يماني، اقوال مختلف در فاصله بين قيام يماني و ظهور امام عصر، و وظايف شيعيان هنگام قيام يماني، پرداخته شد. در مقاله دوم، به نام، نسب، مذهب يماني اشاره شد. درمقاله سوم از سلسله مقالات معرفي نشانه‌هاي حتمي ظهور، به زمان قيام يماني، و معناي همزماني خروج يماني و سفياني، پرداخته شد. در مقاله چهارم، به مكان قيام يماني و بيان ديدگاه مشهور، پرداخته شد. در مقاله پنجم ، به اهداف و سير حركت قيام يماني، پرداخته شد. در مقاله ششم،به بخشي از مهمترين سوالات و ابهامات حول قيام يماني، اشاره شد. در مقاله هفتم، به سوالات و ابهامات ديگر، از جمله، معيارهاي شناخت مدعيان دروغين يماني، وحرمت تطبيق قطعي يماني قبل از نداي آسماني، اشاره شد، كه در ضمن آن، به نقد و بررسي ديدگاه هاي جريان مدعي يماني در عصر معاصر، جريان احمد الحسن بصري، نيز پرداخته شد. در مقاله هشتم، به ديگر مباني و اصول جريان مدعي يماني از جمله ترويج افراطي خواب و روياء و توسل به استخاره، پرداخته شد. در اين بخش و مقاله نهم، پرسش ها و سوالاتي از پيروان مدعي دروغين مهدويت و يماني، مطرح خواهد شد كه تاكنون پاسخ علمي به اين سوالات، داده نشده است.
البته اگر چه با مطالعه سلسله مقالات گذشته و معرفي ويژگي‌ها و مختصات واقعي قيام يماني، خودبخود و به طور طبيعي، بطلان دعوت مدعي يماني و جريان احمد الحسن بصري، آشكار مي‌شود، لكن نقد و اثبات بطلان مباني جريان يماني دروغين، ضروري است و از طرفي شباهت ادله دعوت اين جريان با فرقه هاي استعماري همچون فرقه قادياني و بهائيت، براي مخاطبان، موجب شگفتي خواهد بود. اين مقالات، مي تواند، مرجع مناسبي در فضاي وب و اينترنت، براي شناخت مدعيان دروغين مهدويت، مورد استفاده، قرار گيرد.

سيد يماني، فرزند امام مهدي ؟
جريان يماني و پيروان شخصي موسوم به «احمد الحسن بصري، سيد يماني» با تشكيل كمپين هايي به زبان هاي فارسي، انگليسي و عربي در شبكه هاي اجتماعي، مژده ظهور منجي را بشارت مي دادند كه طبق باور اين گروه،احمد الحسن، يماني موعود و از فرزندان امام  مهدي عجل الله تعالي فرجه شريف است.فردي كه قيام خود را از محيط اينترنت و فضاي مجازي شروع كرد و منتظران ظهور را بسوي خود فرا مي خواند!
طبق گفته هاي پيروان احمد الحسن يماني، اين شخص قيام خود را 13 سال پيش بنابر دستور امام مهدي عجل الله تعالي فرجه شريف به فرزند خود يعني احمد الحسن (!) آغاز نموده است.
پيروان احمد الحسن با ورود يوزرهاي تازه وارد و براي بدست آوردن دل افراد با هر عقيده و ديني به اتاق هاي گفتگو وابسته به اين جريان، با ارسال متني شبيه به متن زير به استقبال او براي گرويدن به اين جريان، مي روند:
«همانا ظهور كرد منجي بشريت. سيد احمد الحسن عليه السلام وصي و فرستاده اي از جانب امام مهدي عليه السلام. يماني موعود براي شيعيان و همان مهدي كه در آخر الزمان به دنيا مي آيد نزد اهل سنت. و فرستاده اي از جانب عيسي مسيح عليه السلام و فرستاده اي از طرف حضرت الياس نبي عليه السلام !»
به هر حال، صرف‌نظر از ادعاهاي مدعي مهدويت، يماني دروغين، احمد الحسن بصري، پيروان و انصار وي، بايد به اين سوالات، ابهامات و نكاتي كه در ادامه ذكر خواهد شد، پاسخ دهند.


آخرين سخن و توقيع شريف امام عصر در غيبت صغري
احمد الحسن بصري، يماني دروغين، ادعاهايي دارد و مستند اين ادعاها نيز برخي روايات و احاديث مهدويت بويژه در كتاب الغيبۀ نعماني مي باشد. شايد اختلاف نسخ و حتي برخي روايات مهدويت، دست پيروان اين شخص را باز گذاشته باشد، اما با سد محكمي، مواجه شده اند كه كليد طلايي براي شناخت حق از باطل است و آن توقيع مبارك امام عصر مهدي موعود خطاب به آخرين نائب خويش، قبل از شروع غيبت كبري، مي باشد كه طبق اين حديث و توقيع شريف، هر گونه ادعاي مشاهده، ارتباط خاص و دريافت حكم از امام زمان در عصر غيبت كبري، قبل از خروج سفياني و نداي آسماني را، باطل اعلام كرده و مدعي اين ارتباط را، دروغگو و كاذب و مفتري، معرفي نموده اند. شيخ طوسي در كتاب الغيبۀ، چنين نقل ميفرمايند:
... مَنْ يَدَّعِي الْمُشَاهَدَةَ (أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ) قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذَّابٌ مُفْتَر ... . [1]
... هركسي، قبل از خروج سفياني و نداي آسماني، ادعاي ارتباط و نيابت خاص، داشته باشد، دروغگو، كذاب و افترازننده است ... .
پيروان احمد الحسن بصري، مدعي دروغين يماني، اگر در هر روايتي از احاديث مهدويت، قدرت مانور و بحث را داشته باشند و گاهي نيز به خواب و استخاره، متوسل شوند؛ اما در اين روايت و توقيع مبارك از جانب حضرت مهدي، قطعا دست شان بسته و ناتوان از اثبات ادعاهاي خود خواهند بود.
بنابراين، انصار و پيروان مدعي يماني، بايد به اين پرسش، پاسخ روشن دهند كه طبق جمله صريح امام عصر در پايان غيبت صغري كه خطاب با آخرين نائب خويش، فرمودند، هرگونه ارتباط و نيابت خاص از طرف امام عصر در غيبت كبري، مسدود اعلام ميشود؛ پس چگونه، احمد الحسن، چنين ادعايي را دارد؟

ارتباط و نيابت خاص امام عصر در غيبت كبري، مردود است
طبق احاديث و اجماع همگاني، اعتقاد مسلّم شيعه بر اين است كه باب نيابت و ارتباط خاص با حضرت مهدي، قبل از خروج سفياني و شنيده شدن نداي آسماني، مسدود و بسته است. توضيح اينكه: امام مهدي در ماه رمضان، همزمان با نداي آسماني، ظهور ميفرمايند و در عاشوراي ماه محرم از كنار كعبه، قيام و خروج. وقتي حضرت در ماه رمضان، ظهور فرمودند، آنگاه است كه يماني واقعي، شناخته مي شود.
از اينرو است كه امام رضا عليه السلام، به شيعيان دستور مي فرمايند كه با قيام هاي مهدي گرايانه و با انگيزه نيابت و ارتباط خاص با امام عصر، همراهي نكنند تا نداي آسماني در آسمان و فرو رفتن (خسف) لشكر سفياني در زمين، آشكار شود.
... وَ اسْكُنُوا ... مَا سَكَنَتِ السَّمَاءُ مِنَ النِّدَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِكَ وَ مَا سَكَنَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْخَسْفِ بِالْجَيْشِ. [2]
... سكون و آرامش خويش را (در عدم همراهي با قيام هاي مهدي گرايانه و قيام قائم) حفظ كنيد ... تا اينكه منادي از آسمان، نام صاحب و امام شما، را ندا دهد و نيز سكون داشته باشيد تا فرو رفتن و خسف لشكر (سفياني) اتفاق بيفتد.
پيروان و انصار احمد الحسن، بايد به اين سوال پاسخ دهند كه، خروج يماني قبل از آغاز نداي آسماني، را چگونه توجيه مي كنند؟ احمد الحسن بصري، چگونه و با چه معياري، ادعاي مهدويت و ارتباط خاص با امام مهدي را دارد، در حاليكه هنوز، صحيه آسماني رخ نداده است؟ و هنوز عصر غيبت كبري، به پايان نرسيده است؟

تطبيق قطعي يماني، قبل از نداي آسماني، باطل است
به طور كلي، در عصر غيبت، راه بر تطبيق يقيني نشانه هاي حتمي ظهور، بسته است، تا زماني كه نداي آسماني در ماه رمضان، به عنوان نشانه معجزه آسا و غير قابل جعل، شنيده شود و بعد از صيحه آسماني در ماه مبارك رمضان و به پايان رسيدن عصر غيبت، آنگاه راه بر شناخت، تطبيق يقيني و تشخيص نشانه هاي حتمي ظهور از جمله يماني و سفياني، باز خواهد شد.بنابراين، مي توان به حرمت تطبيق قطعي در نشانه هاي حتمي ظهور قبل از نداي آسماني، فتوا داد. شايد به همين دليل باشد كه پيشوايان معصوم، براي شناسايي امام مهدي تـنها بـر صـيحه و نداي آسماني، كه نشانه‌ايي اعجازآميز و نمونه‌اي مـنحصربه‌فرد و غـيرقابل مـشابه‌سازي است، تأكيد كرده‌اند.
... فَإِنْ أَشْكَلَ هَذَا كُلُّهُ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا يُشْكِلُ عَلَيْهِمْ إِذَا نُودِيَ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ. [3]
... اگر هر امر و نشانه حتمي (مثل سفياني و يماني)، بر شما مشتبه شد، نداي آسماني (در ماه رمضان)، برشما، مشتبه نخواهد شد كه منادي (جبرئيل)، امام عصر را به نام خويش و نام پدر، ندا سر ميدهد.
حال بايد از پيروان احمد الحسن بصري، مدعي مهدويت و يماني دروغين، پرسش كرد، شما چگونه به چنين شخصي، قطع و يقين پيدا كرديد؟ چراكه اصولا، امكان تطبيق و تشخيص مصداق واقعي يماني، قبل از نداي آسماني محال و ناممكن است. زيرا، صحيه آسماني كه در ماه رمضان، رخ ميدهد، چون قابليت مشابه سازي ندارد و معجزه آسا است و همگان در سرتاسر عالم و دنيا، خواهند شنيد، راه شناخت و تطبيق يماني واقعي و ديگر نشانه هاي حتمي ظهور، خواهد بود.


«ستاره ي شش گوش» سمبل يهود و فراماسونري در اعلاميه هاي تبليغي«احمد الحسن اليماني»! مدعي مهدويت. اين ستاره شش ضلعي هميشه به عنوان امضاي احمد الحسن اليماني قرار مي گيرد. اين ستاره شش پر در زبان لاتين به معناي پانتاگرام ناميده مي شود، صهيونيست ها از آن در پرچم خود به عنوان سمبل تسلط بر جهان استفاده مي كنند

دستور اهل بيت به ممنوعيت همراهي با قيام هاي مدعي مهدويت در عصر غيبت
پيروان احمد الحسن، روايات و احاديثي راكه شيعيان را دعوت به آرامش و عدم شركت در هرگونه قيام هاي مهدي گرايانه، دعوت مي كنند و صاحبان پرچم هاي مدعي مهدويت را كفر و طاغوت معرفي مي كنند، چه پاسخي دارند؟ زيرا ائمه طبق روايات، به ما دستور داده اند كه با قيام هايي به انگيزه مهدويت كه قبل از خروج سفياني، رخ ميدهد، همراهي و بيعت نكنيم.
ائمه، در رواياتي كه در ادامه ذكر خواهد شد، به شيعيان دستور داده اند كه قبل از خروج سفياني، به عنوان دشمن اصلي امام عصر، و نيز قبل از شنيده شدن نداي آسماني، سكون و آرامش داشته باشند و به اصطلاح، فرش خانه هاي شان باشند (كنايه از عدم همراهي در قيام هايي كه ادعاي همراهي با قائم آل محمد و نشانه ظهور بودن، دارند و يا حتي خود، ادعاي مهدويت، دارند) و احدي را چه يماني باشد و چه شخص ديگري، باشد، ياري نكنند تا اينكه سفياني، خروج كنند. آنگاه و بعد از خروج سفياني، واجب است به سوي اهل بيت و نصرت امام مهدي و ياران ايشان از جمله يماني و خراساني، بشتابند (فارحل الينا، فاجيبوا الينا، فاتونا، فالينا، فانهدوا الينا بالسلاح، فانفروا الي صاحبكم) و تمام توجه شان، به سمت اخبار منطقه حجاز (كشور عربستان) و شهر مكه، محل ظهور و قيام امام مهدي، باشد (عليكم بمكۀ). از جمله، اين روايات، چنين است:
در كتاب الكافي مرحوم كليني، نقل شده است كه هنگام خروج سفياني، دعوت حق اهل بيت و دعوت امام مهدي را اجابت كنيم و شيعيان، توجه شان به سمت اخبار كشور حجاز باشد.
لَا تَبْرَحِ‏ الْأَرْضَ‏ يَا فَضْلُ حَتَّى يَخْرُجَ السُّفْيَانِيُّ فَإِذَا خَرَجَ السُّفْيَانِيُّ فَأَجِيبُوا إِلَيْنَا ... . [4]
... از جايت حركت نكن تا اين‏كه سفيانى قيام كند.هنگامى كه او قيام كرد، دعوت ما (ظهور امام مهدي) را پاسخ دهيد. چرا كه سفياني، از علايم حتمى است ... .
و نيز در روايتي منقول از امام جعفر صادق عليه السلام، چنين نقل شده است:
َعنْ يُونُسَ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ إِذَا خَرَجَ السُّفْيَانِيُّ يَبْعَثُ جَيْشاً إِلَيْنَا وَ جَيْشاً إِلَيْكُمْ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَأْتُونَا عَلَى كُلِّ صَعْبٍ وَ ذَلُول‏. [5]
يونس بن ابي يعفور از امام صادق عليه السلام، نقل مي كند، كه ايشان فرمودند: هنگاميكه سفياني خروج مي كند، دو سپاه اعزام مي كند، يكي به سمت ما (حجاز) و ديگري به سمت شما (عراق . در اين صورت به سمت ما بشتابيد (و تمام توجه شما، به سمت اخبار كشور حجاز و شهر مكه باشد، زيرا محل ظهور و قيام امام عصر، مي باشد) هرچند دچار سختي شويد.
و در كتاب الغيبۀ نعماني، از امام صادق عليه السلام، نقل شده است:
يا أبا عَبدِ اللَّهِ، إذا خَرَجَ السُّفيانِيُّ فَما حالُنا؟ قالَ: إذا كانَ ذلِكَ فَإِلَينا. [6]
(راوي از امام صادق مي پرسند)، يا ابا عبد الله، هنگاميكه سفياني خروج كرد، تكليف ما چيست؟ امام پاسخ داد: در اين هنگام، به سوي ما، بشتابيد.
و امام صادق نيز در حديث معتبري فرمودند:
يا سُدَيرُ ألزِم بيتَك وكُن حَلَساً من احلاسِه واسكُن ما سَكَن الليلُ والنهارُ فإذا بَلَغَك أنّ السفيانيَّ قد خرج فَارحَل الينا و لو علي رِجلِك؛ [7]
اي سدير، از خانه‌ات بيرون نيا و چون گليمي از گليم‌هاي خانه باش و تا شب و روز آرام است، تو نيز ساكت باش، همين كه خبر قيام سفياني به تو رسيد، به سمت ما (حجاز و كشور عربستان، زيرا مكه، محل ظهور و قيام امام عصر مي باشد) كوچ كن، گرچه با پاي پياده باشي.
و در حديث ديگري از امام صادق عليه السلام، معناي اجابت دعوت اهل بيت (فاجيبوا الينا)، به اجابت دعوت امام عصر (فانفروا الي صاحبكم)، تفسير شده است.
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ كَيْفَ نَصْنَعُ إِذَا خَرَجَ السُّفْيَانِيُّ ... فَإِذَا ظَهَرَ عَلَى الْأَكْوَارِ الْخَمْسِ يَعْنِي كُوَرَ الشَّامِ فَانْفِرُوا إِلَى صَاحِبِكُمْ. [8]
(راوي) به امام صادق عرض كرد، هنگام خروج سفياني، چه كار كنيم؟ ... (امام پاسخ داد) هنگام خروج سفياني و تسلط سفياني بر مناطق پنج گانه شام، به امام مهدي بپيونديد و دعوت ايشان را اجابت كنيد.
همچنين امام رضا عليه السلام، به شيعيان دستور مي فرمايند كه با قيام هاي مهدي گرايانه و با انگيزه نيابت و ارتباط خاص با امام عصر، همراهي نكنند تا نداي آسماني در آسمان و فرو رفتن (خسف) لشكر سفياني در زمين، آشكار شود.
... وَ اسْكُنُوا ... مَا سَكَنَتِ السَّمَاءُ مِنَ النِّدَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِكَ وَ مَا سَكَنَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْخَسْفِ بِالْجَيْشِ. [9]
... سكون و آرامش خويش را (در عدم همراهي با قيام هاي مهدي گرايانه و قيام قائم) حفظ كنيد تا اينكه منادي از آسمان، نام صاحب و امام شما، را ندا دهد و نيز سكون داشته باشيد تا فرو رفتن و خسف لشكر (سفياني) اتفاق بيفتد.
بنابراين، از مجموع احاديث فوق، مي توان به حرمت همراهي با قيام هايي به انگيزه مهدويت، فتوا داد و چنانچه، اشخاص و يا جريان هايي به عنوان حركت هاي مهدوي، و به عنوان نيابت و ارتباط خاص امام عصر ، قبل از نداي آسماني، قصد همراه كردن شيعيان را در انگيزهاي باطل خويش، داشتند، بايد منكوب و سرزنش كرد و دعوت شان را قبول نكرد. البته اين گونه روايات، تنها قيام هايي را باطل مي شمارد كه رهبر آن مدعي مهدويت باشد و به عنوان قائم آل محمد، قيام كند. بنابراين منظور از نفي و عدم همراهي با اينگونه قيام ها در اين احاديث،كساني است كه خود را مهدي موعود و يا داراي ارتباط خاص با امام عصر، معرفي مي‌كنند. اين‌گونه روايات، شيعيان را از بيعت با اين‌گونه قيام‌ ها و جريان ها، بر حذر داشته‌اند و ‌فرموده‌اند: هرگاه نشانه‌هايي هم‌چون قيام سفياني واقع شد، اهل انقلاب و همراهي با قيام مهدي گرايانه باشيد. بنابراين روايات نهي از قيام قبل از قائم، نهي از همراهي با قيام هايي است كه داعيه حكومت امام مهدي را دارند و نه نهي از تشكيل حكومت بر پايه قوانين اسلامي در عصر غيبت. و قيام در عصر غيبت، حكم متفاوتي دارد كه در مقاله اي جداگانه، به آن پرداخته شده است.
بنابراين، پيروان و انصار احمد الحسن بصري، يماني دروغين و مدعي مهدويت، بايد به اين پرسش، پاسخ صريح و روشن بدهند كه با اينكه، ثابت شد كه اهل بيت، شركت در هرگونه قيام مدعي مهدويت قبل از نداي آسماني، را نفي و منع فرموده اند، چگونه به وجوب ياري و نصرت يماني مورد ادعاي خويش، فتوا ميدهيد


احاديث خروج همزمان يماني با سفياني
پيروان و انصار احمد الحسن بصري و مدعي يماني، بايد پاسخ دهند كه بر فرض محال،امام شان (احمد الحسن)، همان يماني مي باشد،‌‌درحاليكه احاديث، تصريح دارد كه يماني با سفياني در يك روز و يك ساعت خروج مي‌كند و يماني به مقابله با سفياني مي‌رود؟ امام باقر در اين خصوص فرموده‌اند:
... خروجُ السفيانيِّ و اليمانيِّ والخراسانيِّ في سَنَةٍ واحدةٍ في شهرٍ واحدٍ في يومٍ واحدٍ؛ [10]
خروج سفياني و يماني و خراساني در يك سال و يك ماه و يك روز است.
پس سفياني كجاست؟ اگر پيروان احمد الحسن بصري، داعش را سفياني، نام نهاده اند، داعش و سفياني كه خروج كرده، اما چرا هنوز خبري از خروج مسلحانه يماني نيست؟ چراكه، جنگ با سفياني از وظايف يماني است كه در روايات مشخص شده است.
مضاف بر اينكه، قيام يماني، بنابر ديدگاه مشهور از سرزمين يمن و صنعاء، آغاز خواهد شد و نه عراق. همچنين، جنبش يماني با خروج سفياني در شام و سوريه، هم‌زمان خواهد بود. بر اين اساس، قيامي كه آغازش از يمن نباشد و يا با خروج سفياني هم‌زمان نباشد، قطعاً، قيام يماني نيست.
كوتاه سخن اينكه: اگر يماني، احمد الحسن بصري، است پس سفياني كجا است؟ آيا داعش، سفياني است؟ اگر پيروان احمد الحسن بصري، ميگوييد: بله. پس چرا با آنها مقابله نمي كنيد؟ زيرا جنگ با سفياني از وظايف يماني است كه در روايات مشخص شده است.

آيا تنها پرچم هدايت عصر غيبت، پرچم يماني است؟
پيروان احمد الحسن بصري، مدعي هستند كه تنها پرچم هدايت عصر غيبت، پرچم يماني است. در حاليكه علاوه بر توصيف پرچم يماني به اهدي الرايات، پرچم خراساني و ايرانيان زمينه ساز ظهور، نيز به پرچم هدايت، توصيف شده است.
شايان ذكر است، خروج و قيام يماني، تنها و فقط نشانه بسيار نزديك بودن ظهور امام مهدي را نشان مي دهد و در احاديث و روايات، براي يماني، نقش زمينه سازي و تمهيد براي حكومت امام مهدي، گزارش نشده است. بلكه در احاديث، نقش زمينه سازي براي ظهور، بر عهده قومي از مشرق زمين، ايرانيان نهاده شده است كه با قيام مردي از قم (رجل من اهل قم يدعو الناس الي الحق) [11] آغاز و در ادامه توسط جانشين ايشان، رايۀ الخراساني كه نيز به عنوان پرچم هدايت است و همراه ايشان، اصحاب امام عصر، حضور دارند (معهم نفر من اصحاب القائم) [12]، كه اولين شكست سفياني را در عراق، به سفياني تحميل كرده و آنگاه پرچم خراساني و ايرانيان، براي بيعت با حضرت، نزد امام مهدي، فرستاده ميشود. امام باقر در روايت معتبري، پس از بيان قتل و غارت كوفيان توسط سپاه سفياني، در وصف سپاه خراساني و ايرانيان زمينه ساز ظهور، چنين فرموده‌اند:
فبينا هم كذلك اذ أقبَلت راياتٌ مِن قِبَلِ خراسانَ و تَطوِي المنازلَ طيّاً حثيثاً و معهم نَفَرٌ من اصحابِ القائم؛ [13]
در حالي كه سپاه سفياني مشغول قتل و غارت اهل كوفه است، به ناگاه پرچم‌هايي از سوي خراسان روي مي‌آورند كه به سرعت و شتابان منازل را مي‌پيمايند. در ميان آنان تعدادي از اصحاب امام مهدي نيز حضور دارند.
ايرانيان، اولين شكست سفياني را در عراق، به سفياني تحميل كرده و آنگاه پرچم خراساني و ايرانيان، براي بيعت با حضرت، نزد امام مهدي، فرستاده ميشود. از امام باقر عليه السلام نقل شده است:
... فَإِذَا ظَهَرَ الْمَهْدِيُّ بَعَثَ إِلَيْهِ بِالْبَيْعَةِ. [14]
... وقتي حضرت مهدي ظهور فرمودند (لشكر خراساني) براي بيعت، نزد ايشان مي روند.
پس، حضور اصحاب و ياران امام مهدي در ميان سپاه خراساني، جنگ با سفياني و شكست دادن بزرگترين دشمن امام عصر و ارسال پرچم براي بيعت با امام، بهترين دليل بر فضيلت محور بودن و هدايت يافتگي پرچم و  قيام خراساني است. همچنين حديث حمله لشكر خراساني به سفياني براي دفاع از كيان شيعه، حفظ مراكز مقدسه و عتبات عاليات در كوفه و نجف و دفع خطر لشكر سفياني نيز دليل و گواه محكمي بر حقانيت و هدايت پرچم خراساني، مي باشد.
علاوه بر اين، امامان معصوم در چند روايات با عبارت هاي مختلفي همچون، " فسارعوا اليه" [15] ،"بهم ينصر الله امام الحق" [16] و "فمن ادرك ذلك منكم فلياتهم" [17] به شيعيان سفارش مي كنند كه در ياري لشكر خراساني و ايرانيان زمينه ساز ظهور، كوتاهي نكنند.
كوتاه سخن اينكه، لشكر خراساني و ايرانيان زمينه ساز ظهور، متصف به حضور "نفر من اصحاب القائم" [18] ، "قتلاهم شهداء" [19] و "رايات هدي" [20] مي باشد، كه اين نشان از هدايت يافتگي، حقانيت و هدايت پرچم لشكر خراساني و ايرانيان در كنار پرچم يماني، دارد. و جاي هيچ گونه ترديدي، نيست.
بنابراين، پيروان احمد الحسن بصري، بايد پاسخگوي اين پرسش باشند، چگونه است كه امام شما، به عنوان يماني، ظهور كرده است اما هنوز از خراساني و لشكر ايرانيان، خبري نيست؟ زيرا همانطور كه ذكر شد، پرچم خراساني و ايرانيان زمينه ساز ظهور، در مواجه با لشكر سفياني، برآمده و سفياني، را شكست خواهند داد. پس، شما چگونه مدعي هستيد، فقط پرچم يماني، هدايت گر است؟

احاديث رجعت ائمه و جانشينان حكومت جهاني امام عصر
پيروان احمد الحسن بصري، به اين پرسش هنوز پاسخ ندادند كه بر اساس روايات اهل‌بيت پس از شهادت امام مهدي، چه رخ خواهد داد؟ فرض اول اين است كه: دوران رجعت ائمه آغاز خواهد شد و امامان معصوم به دنيا بازگشته و حكومت امام مهدي با سرپرستي امامان،استمرار خواهد يافت؟ فرض دوم اين است كه: فرزندان امام مهدي، جانشين امام عصر، خواهند شد؟ و يا اين‌كه احتمالات ديگري وجود دارد؟ در حاليكه طبق روايت امام صادق، اولين رجعت كنده بعد از شهادت امام عصر، امام حسين(ع)، خواهد بود.
أوّلُ مَنث تَنشَقُّ عنهُ الاَرضُ وَ يَرجِعُ إلَي الدُّنيا، الحُسَينُ بنُ عليٍّ. [21]
اولين كسي كه زمين بر او شكافته مي شود و به دنيا باز مي گردد حسين بن علي (ع)است.
همچنين، در صورت قبول فرض دوم، بپذيريم كه پس از امام مهدي، فرزندان آن حضرت، جانشين ايشان در حكومت جهاني اسلام، خواهند شد، پيروان احمد الحسن بصري، بايد پاسخ دهند كه: آيافرزندان امام عصر، پيش از ظهور امام مهدي(عج) و در عصر غيبت كبري، نيز جايگاه و نقشي خواهند داشت؟ يا اين‌كه نقش و جايگاهشان منحصراً مربوط به پس از ظهور و رحلت يا شهادت امام عصراست؟ مضاف بر اينكه، پيروان احمد الحسن بصري، بايد اثبات كنند كه امام عصر عليه السلام، در عصر غيبت كبري، ازدواج فرموده اند و داراي فرزنداني هستند.
بنابرين، پيروان احمد الحسن بصري، بايد پاسخگوي اين پرسش، باشند كه اگر به نظر شما، فرض دوم، صحيح است، و فرزندان امام عصر، عهده دار حكومت ميشوند، پس تكليف احاديث و روايات رجعت امام حسين، غسل و كفن امام مهدي توسط امام حسين، چيست؟ زيرا، طبق اين روايات، حكومت جهاني اسلام، بعد از امام عصر، در اختيار ائمه معصومين مي باشد كه رجعت خواهند كرد و نه فرزندان امام عصر.

درخواست معجزه از احمد الحسن بصري، مدعي يماني
بايد از پيروان احمد الحسن بصري، پرسيده شود، تاكنون موسس اين فرقه و جريان مدعي مهدويت، چه معجزه اي براي صدق و راستگويي ادعاي خويش مبني بر نيابت و ارتباط خاص با امام عصر، ارائه داده است؟ زيرا مدعي فرزندي و نيابت خاص امام زمان، بايد معجزه ارائه دهد. اصولا، قبل از وقوع نداي آسماني، هر شخصي كه ادعاي نشانه حتمي بودن ظهور و ارتباط خاص و سفارت و نيابت خاص امام زمان، دارد، (از جمله مدعي يماني، احمد الحسن بصري)، بايد درخواست معجزه، شود؛ چنانچه قدرت بر معجزه نداشت، نشاني بر دروغگويي مدعي، است. زيرا بنابر روايات اهل بيت، معجزه، راهي براي تشخيص درستي و نادرستي دعوت حجت الهي از مدعيان دروغين است. بنابراين، همان‌طور كه براي شناخت انبياء و ائمه معصومين، مي‌توان از ايشان درخواست معجزه كرد، كسي كه ادعاي ارتباط خاص با امام عصر، دارد، نيز بايداز طرف امام زمان، قدرت كرامت و معجزه، داده شود تا دليل روشني بر صدق ادعاي نيابت خاصه وي، باشد. همانطور كه نوائب خاص حضرت در عصر غيبت صغري، صاحب چنين قدرتي از طرف امام عصر، بودند.
و اما شرايط معجزه؛ و البته در معجزه لازم است، فعل و عملي در برابر چشمان تعدادي از مخالفان صاحب دعوت، صورت پذيرد تا دليلي بر حقانيت مدعي، باشد و بتوان درستي و نادرستي آن را تشخيص داد. همچنين از شرايط معجزه، عدم امكان تحدي با آن است يعني كسي نتواند مانند آن را ارائه كند. به عنوان مثال، مي توان به معجزه حضرت موسي در قرآن، اشاره كرد كه سحره فرعون، از آوردن مثل آن، عاجز و ناتوان، ماندند و به حقانيت حضرت موسي، ايمان آوردند.
همچنين، مي توان به درخواست معجزه ابوسهل نوبختي از حلاج -كه ادعاي نيابت و سفارت خاص از امام زمان را داشت- اشاره كرد، تا با نحوه مواجه و چگونگي برخورد با مدعيان دروغين و ارتباط خاص با امام مهدي، آشنا شويد:
"در زمان ابوسهل نوبختي، حلاج، ادعاي سفارت و نيابت خاص از طرف امام مهدي را داشت و به همين منظور، به پدر شيخ صدوق، نامه نوشت و او را به ايمان آوردن به خودش، دعوت كرد. حتي حلاج، پا را از اين هم فراتر گذاشته بود و با سفر به شهر به قم، رسما از ديگر معتمدين شيعه همچون ابن بابويه قمي، پدر شيخ صدوق، براي ايمان به خودش، دعوت كرده بود. در اين ميان، ابوسهل نوبختي، كه از معتمدين شيعه در عراق بود، براي صدق ادعاي حلاج، از او درخواست معجزه كرد. و آن معجزه اين بود: حلاج، معجزه اي انجام بدهد و محاسن سفيد  وي (ابوسهل نوبختي) را كه در سن پيري هست را به ايام جواني، برگرداند (نوبختي از حلاج درخواست چنين معجزه اي كرد كه: من پير و محاسنم من سفيد است، مرا به جواني برگردان) اما حلاج از انجام چنين كاري، ناتوان بود و بدين ترتيب، ادعاي ارتباط خاص او با ناحيه مقدسه و امام عصر، باطل شد." [22]
بنابراين، پيروان احمد الحسن بصري، بايد به اين پرسش پاسخ دهند كه معجزه اين مدعي يماني، چيست؟ زيرا مطمئنا، يماني دروغين از ارائه معجزه واقعي، ناتوان خواهد بود.



جمع بندي
اگر، پيروان و انصار احمد الحسن بصري، مدعي مهدويت و يماني دروغين، توانستند به اين سوالات پاسخ علمي، دهند، كه البته تاكنون نتوانسته اند، آنگاه بعد از پاسخ به اين سوالات، نوبت نقد و بررسي يك به يك، ادعاهاي احمد الحسن بصري درباره رجعت، مصداق يماني، ازدواج امام زمان و ادعاي فرزندي امام عصر و ...، فرا ميرسد.

[1] شيخ طوسي، الغيبۀ، ص 395.

[2] مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 190.
[3] نعماني، الغيبۀ، ص 282.

[4] كليني، الكافي، ج 8، ص 274.
[5] نعماني، الغيبۀ، ص 306.

[6] نعماني، الغيبۀ، ص 302.
[7] كليني، روضةالكافي، ص 211.

[8] مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 272.
[9] مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 190.

[10] نعماني، الغيبة، ص 361، باب 14، ح 13.
[11] مجلسي، بحارالانوار، ج 56، ص 216.

[12] نعماني، الغيبۀ، ص 280.
[13] نعماني، الغيبة، ص 392، باب 14، ح 67.

[14] شيخ طوسي، الغيبۀ، ص 452. اين حماد، الفتن، ص 216
[15] نيلي نجفي، منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجّة، ص 343.

[16] مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 307.
[17] مجلسي، بحارالانوار، ج 51، ص 83.

[18] نعماني، الغيبۀ، ص280.
[19] نعماني، الغيبۀ، ص 273.

[20] مقدسي شافعي، عقد الدرر فى أخبار المنتظر، ص 167.
[21] حلي، مختصر بصائر الدرجات، ص 24.

[22] شيخ طوسي، الغيبۀ، ص 401.

منبع:فرهنگ نيوز

انتهاي پيام/


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۵۶:۳۵ ] [ اديب قوچاني - داودي ]

از فردايي كه قرار بود زنده نباشم!

مهارت‌هاي زندگي > فرد - محمدصادق خسروي عليا:
«فقط اين را مي‌دانم كه در آن لحظه كه زندگي‌ام به يك تارمو بند بود آن آدمي كه داخل كابين خلبان نشسته بود، ديگر من نبودم(!) حس عجيبي بود.

از آن بالا وقتي به زمين نگاه مي‌كردم به ساختمان‌ها، خانه‌ها، جاده‌ها، درخت‌ها، تپه‌ها، ماشين‌هاي توي جاده و آدم‌ها خنده‌ام مي‌گرفت! با خودم مي‌گفتم يعني همه‌‌چيز تمام مي‌شود!؟ به همين راحتي به ته خط زندگي رسيده‌ام!؟ اين همه امكانات اين همه بساز و روي هم بچين، شب و روز بدو و حرص بخور، برنامه‌هاي آنچناني بريز و برايش تلاش كن و فكرت را همينطور يكسره درگير كن، همه و همه براي هيچ بود!؟ آن سانحه هوايي و آن نجات معجزه‌آسا، يك تجربه باارزش در زندگي‌ام بود. آنجا و در آن شرايط غيرقابل وصف بود كه از اعماق وجودم درك كردم كه اگر همه‌‌چيزت زمين باشد و همه‌‌چيزت را روي زمين بسازي، جا گذاشتن و دل كندن از آن چقدر سخت و سنگين مي‌شود...» مهدي براتي، خلبان 35ساله با اين توصيف از حس و حال لحظاتي كه قرار بود زندگي‌اش خاتمه پيدا كند، سر كلاف داستان سردرگم سانحه غيرمنتظره‌اي كه درروز 21مرداد‌ماه برايش رخ داد را به‌دست مي‌گيرد و ماجراي هواپيماي فوق سبك دونفره‌اي را كه در حال سوختن است روايت مي‌كند!

از آرامش تا سانحه

ساعت 2/5 بعد از ظهر روز 21مرداد ماه، آسمان گلبهار؛ اوضاع عالي است. مهدي در كنار دوستش كه او هم خلبان است نشسته و هواپيما را هدايت مي‌كند. ساعت 7/5صبح از فرودگاه آزادي آبيك قزوين تيك آف كرده‌اند و بعد از توقف در فرودگاه‌هاي نوشهر، ساري و شاهرود به سمت مشهد در حركت هستند. علي، دوست، همكار و تنها همسفر مهدي است و كمي حالش به‌خاطر سرما‌خوردگي مساعد نيست. مهدي يك‌بار براي سوختگيري و دفعات ديگر به‌خاطر احوال مهدي در اين 3 فرودگاه فرود آمد. آنها راهي مشهد هستند و اين سفر يك سفر شخصي است. مهدي و دوستش هر دو مربي يا همان استاديار خلباني هواپيماي شخصي هستند. مهدي 8سالي مي‌شود كه خلبان است و مربي آموزشي خلباني، علي هم 6سال است كه سابقه كاري همچون مهدي دارد. مقصد نزديك است.evektor (مدل هواپيما) سفيد رنگ مهدي مسير مستقيمي را طي مي‌كند. مهدي زود به زود سر مي‌چرخاند و از اول تا آخر آمپر‌ها و فرامين هواپيما را چك مي‌كند. همه‌‌چيز رو به راه است. هر دو در كابين خلبان در سكوت آرامش‌بخشي فرو رفته‌اند و به پيمايش آسمان خيره شده‌اند. علي كه سرما خورده، اما در آرامش مطلق، مشام مهدي را بوي غريبي آزار مي‌دهد؛ بوي سوختگي مهدي را خيلي در شك باقي نمي‌گذارد چندثانيه بعد دود وارد فضاي كابين خلبان ‌شده و همه‌‌چيز روشن مي‌شود. علي هم متوجه مي‌شود كه بيرون از كابين خبرهايي است. مهدي بلافاصله با برج مراقبت تهران تماس مي‌گيرد و اعلام وضعيت اضطراري براي فرود آمدن مي‌كند. مهدي و علي مي‌دانند كه چنددقيقه بيشتر فرصت ندارند. فاصله زيادي تا فرودگاه بعدي است. برج مراقبت به آنها اعلام مي‌كند كه در نخستين مكاني كه امكان نشستن دارند فرود بيايند. مهدي و علي در اين حين چشم‌شان به جاده آسفالتي مي‌افتد كه درست زير پاي‌شان است. جاده تقريبا خلوت و مستقيمي كه مانند باند فرودگاه مناسب فرود آمدن است. اما خيلي زود از جاده چشم مي‌پوشند. مهدي مي‌گويد: «جاده خلوت بود اما احتمال داديم كه با فرود آمدن در آن جاده، ناخواسته اتفاق ناگواري براي كساني كه اطراف آن هستند پيش‌ بيايد، به همين‌خاطر فكر فرود در آن جاده را زود از ذهن‌مان پاك كرديم». با حذف بهترين و درواقع تنهاترين گزينه فرود، تنها يك انتخاب ديگر براي مهدي باقي مي‌ماند؛ اينكه در جاده خاكي‌اي كه به بيابان ختم مي‌شد فرود آيند؛ «فرود آمدن در يك جاده خاكي، آن‌هم با سرعت غيرقابل كنترلي كه ما داشتيم(150كيلومتر در ساعت) احتمال يك فرود موفق را به صفر مي‌رساند اما چاره‌اي نبود. از همان موقعي كه بوي سوختگي را احساس كردم موتور هواپيما را خاموش و برق هواپيما را قطع كردم. شير بنزين را هم بستم. اما با وجود اين مي‌دانستم كه موتور آتش گرفته و شعله‌ها پيشروي مي‌كنند. آماده فرود اضطراري شديم.» هواپيما روي باند خاكي سايه انداخت و آرام آرام چرخ‌هاي آن سنگريزه‌هاي جاده را لمس كردند. وقتي وزن هواپيما كاملا روي جاده خاكي افتاد كابين هواپيما داشت از جا كنده مي‌شد؛ «سرعت زياد و دست‌انداز‌هاي جاده باعث شد تا 2بار از جاده خارج شويم! اما اين خواست خدا بود كه دوباره وارد باند خاكي شويم.»

روي باند خاكي، كابين خلبان از دود پر شده و امكان نفس كشيدن نيست. مهدي درحالي‌كه بيش از 100كيلومتر سرعت دارد به ناچار در كابين را باز مي‌كند تا بتوانند نفس بكشند. پرنده آهني همچنان در حال حركت است و آتش هم شعله‌ور شده. بعد از 3دقيقه هواپيماي در حال آتش متوقف مي‌شود و مهدي و علي كابين خلبان را به سرعت ترك مي‌كنند؛ «موبايل، دستگاه پيجر و كپسول آتش‌نشاني را از كابين خلبان بيرون آوردم. كمي نزديك شدم تا هواپيما را خاموش كنم اما تلاشم بي‌فايده بود و خطرناك. از هواپيما دور شدم و بعد از چند ثانيه منفجر شد!»

اين سانحه هوايي براي ما در حد همين چند سطر و همين چندثانيه است اما براي مهدي و علي اين چند ثانيه از تمام سال‌هاي زندگي‌شان طولاني‌تر بود و در همين چندثانيه بزرگ‌ترين تجربه در زندگي را كسب كردند.

  • وقتي هواپيما در آسمان داشت مي‌سوخت به چه چيزي فكر مي‌كردي؟

اولش هر كاري كه از نظر فني و تخصصي از دستم بر مي‌آمد انجام دادم اما بعد از آن به همه‌‌چيز فكر مي‌كردم؛ به‌خودم، خانواده‌ام، به زندگي و با حسرت به زمين نگاه مي‌كردم و مي‌دانستم كه ديگر به پايان خط زندگي رسيده‌ام و بايد با زمين و همه وابستگي‌هايي كه در آن جا مي‌گذارم خداحافظي كنم.

  • اين حادثه از ابتدا تا پايان چنددقيقه طول كشيد؟

كلا شايد 5دقيقه. اما براي ما هزار سال گذشت.

  • دستپاچه و وحشت زده بوديد؟

دستپاچه كه نه. به هر حال آدم تا لحظه آخر، اميد به زنده ماندن دارد و تلاش مي‌كند اما ترسي غريب و حسرتي عميق را حس مي‌كردم.

  • ترس و حسرت از چه؟

ترس از اينكه با دست خالي دارم از دنيا مي‌روم. ترس از تنهايي، ترس از نبودن، ترس از بعد از ترك دنيا.
حسرتم از همه بيشتر بود. حسرت از فردايي كه من‌در آن نيستم، حسرت از كارهايي كه بايد بيشتر به آن مي‌پرداختم و نپرداختم. حسرت غصه‌هايي كه بيهوده خوردم و غصه‌هايي كه بايد مي‌خوردم و نخوردم. حسرت فكر و خيال‌ها كه آنقدر بسط و گسترش‌اش داده بودم و خودم را درگير آنها كرده بودم كه انگار قرار بود تا ابد در دنيا بمانم. حسرت از استرس‌ها و حرص‌هايي كه بيهوده مي‌خوردم. حسرت از عمر كه تلف كردم و حسرت از غرق شدن در دنيايي كه به آن تعلق نداشتم. آن بالا، زماني كه داشتم با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كردم به اين فكر مي‌كردم كه چقدر مي‌توانستم بهتر زندگي كنم، كمتر غصه بخورم و بيشتر محبت كنم. چقدر مي‌توانستم راحت و با آرامش زندگي كنم، با خودم مي‌گفتم واقعا چقدر مي‌شد آسان زندگي كرد و من اين مقوله را چقدر سخت و پيچيده كرده بودم.

  • وقتي از حادثه جان سالم به در برديد چه احساسي داشتيد؟

برايم يك شوك لذت‌بخش بود. ما به طرز معجزه آسايي از آن مهلكه شعله‌ور جان سالم به در برديم. اين خواست خدا بود كه به ما يك‌بار ديگر فرصت زندگي داده شود.

  • الان چند روزي از آن سانحه خطرناك هوايي مي‌گذرد. بعد از رهايي از مرگ، دنيا و زندگي را چطور مي‌بينيد؟

طوري مي‌بينم كه هر آن امكان دارد آن را ديگر نبينيم! اين ميز و صندلي اين اتاق مصاحبه، شما و همه اين ساختمان و اين هستي را هر آن امكان دارد نبينم‌شان و برايم همه‌‌چيز تمام شود. مثل يك حباب كه هر آن ممكن است بتركد و محو شود. باور كنيد همين‌طور است اين كره خاكي با اين بزرگي و عظمت براي ما مثل يك حباب است. تا به حال فكرش را كرده‌ايد اگر اين حباب بزرگ با همه متعلقاتش از آدم‌ها، نباتات و حيوانات گرفته تا اجسام و... بتركد و محو شود چه خواهيد كرد!؟

  • به شما فرصت دوباره‌اي براي زندگي عطا شد. از اين به بعد چطور زندگي مي‌كنيد؟

خيلي از برنامه هايم را كنسل مي‌كنم؛ برنامه‌هايي كه به‌نظرم فرصت زندگي كردن را از من مي‌گيرند. طوري براي زندگي‌ام برنامه‌ريزي مي‌كنم كه انگار هميشه وقت تنگ است. حسرت و غصه كمتري مي‌خورم. به اندازه و درخور براي دنيا تلاش مي‌كنم. با خانواده‌ام بيشتر وقت مي‌گذرانم و بيشتر سراغ پدر و مادرم مي‌روم. براي آدم‌هاي اطرافم بيشتر وقت مي‌گذارم. سعي مي‌كنم تا مي‌توانم خوشحال باشم و بقيه را هم خوشحال كنم. خانه دلم را يك خانه تكاني درست و حسابي مي‌كنم و طوري زندگي مي‌كنم كه وقتي حباب بزرگ تركيد من هم نتركم.(خنده)

  • از پرواز دوباره وحشت داريد؟

نه. فرداي آن شب راس ساعت 11شب پرواز داشتم. از مشهد به سمت تهران. مي‌خواستم برگردم به خانه، پيش خانواده‌ام. نمي‌دانيد چقدر براي ديدن دوباره آنها بي‌تابي مي‌كردم.

  • هدايت اين پرواز را خودتان به‌عهده داريد؟

نه، من در اين پرواز مسافر بودم. با هواپيماي مسافربري برمي‌گشتم. اما اگر خلبان اين پرواز هم خودم بودم باز هم با كمال ميل فرامين پرواز را به‌دست مي‌گرفتم.

  • از اينكه دوباره دچار سانحه هوايي شويد نمي‌ترسيد؟

سانحه كه فقط مربوط به آسمان نيست و فقط در آسمان اتفاق نمي‌افتد. روزانه روي همين كره خاكي هزاران نفر مي‌ميرند و هزاران نفر به دنيا مي‌آيند. اگر قرار باشد زندگي‌مان به پايان برسد سانحه مرگ در بستر خواب هم به سراغ آدم مي‌آيد. نه، پرواز دوباره برايم ترسي ندارد. از پرواز نمي‌ترسم، بيشتر از اين مي‌ترسم كه فراموش كنم و قدر فرصت دوباره‌اي كه به من داده شده را ندانم. از اين مي‌ترسم كه دوباره به اين حباب بزرگ، زيبا و فريبنده عادت كنم و يادم برود كه همه‌مان در اين كائنات در حباب شكننده و ناپايدار چندصباحي پرواز كوتاهي را تجربه مي‌كنيم و بعد در سراي باقي و اصلي فرود خواهيم آمد. اميدوارم كه همه آدم‌ها روز‌هاي خوبي داشته باشند و عاقبت به‌خير شوند.


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۲۴:۰۶ ] [ اديب قوچاني - داودي ]

شهرقصاب‌ها!

اجتماع > رفتارها - همشهري آنلاين:
در اين شهر كوچك روزي ۵۰۰ راس گوسفند ذبح مي‌شود و ۵۰ مغازه قصابي داير است!

خيلي از شهرهاي كشورمان به خاطر يك ويژگي خاص براي خودشان اسم مستعاري دارند.

مثلا يزد به شهر بادگيرها، فومن به شهر مجسمه‌ها، كاشان به شهر گلاب و... معروف هستند اما در اين خبر قرار است در مورد يك روستاي 5 هزار نفري حرف بزنيم كه 2 سالي مي‌شود به جمع شهرهاي كشورمان پيوسته و البته خيلي زود به يك شهر معروف تبديل شده است.

شهرت اين شهر به خاطر اسم مستعار عجيب و غريب آن است. به شهر «كاج» مي‌گويند شهر قصاب‌ها!

50 مغازه قصابي متراژ بالا در اين شهر وجود دارد كه در هر كدام از آنها چند قصاب مشغول به كار هستند. با گفت‌وگويي كه با رئيس شوراي اسلامي اين شهر داشتيم و طبق اطلاعاتي كه از قبل در شوراي شهر گردآوري شده است، معلوم شد كه از هر فاميلي كه در اين شهر ساكن هستند، 5 تا 6 نفرشان قصاب هستند!

بهنام باقري مي‌گويد: «چراغ قصابي‌هاي اين شهر هميشه روشن است و خوشبختانه كاسبي‌شان سكه. گردشگران، مشتريان پر و پا قرص و هميشگي اين قصابي‌ها هستند و علاوه بر آنها، مشتري‌هااز ديگر شهرهاي استان كهگيلويه و بويراحمد و حتي استان‌هاي همجوار مثل اصفهان، به هواي خريد گوشت از اين قصابي‌ها، صد‌ها كيلومتر را طي مي‌كنند و به اين شهر مي‌آيند!»

آقاي باقري در ادامه از دليل استقبال بي نظير مردم از قصابي‌هاي شهر كاج مي‌گويد: «بيشتر كاج نشين‌ها، دامدار هستند. اين شهر در يك دامنه كوهستاني و سرسبز با مراتع انبوهش، سال‌هاي سال است كه مناسب رمه داري بوده و هست.

چراي گوسفندان و استفاده از علوفه تازه و همچنين تغذيه از گل و گياهان كوهي باعث شده كه گوشت گوسفندان «كاج» لذيذترين گوشت قرمز در منطقه باشد.

حتي برخي معتقدند كه گوشت گوسفندان كاج با كيفيت‌ترين و خوشمزه‌ترين گوشت قرمز در سطح كشور است، به هرحال اين طعم و مزه، سلامت و كيفيت گوشت باعث رونق بازار قصابي در اين شهر شده است.»

به گفته رئيس شوراي شهر اسلامي كاج، اين شهر به تازگي به «شهر قصاب ها» معروف شده است، 4 سال پيش زماني كه كاج هنوز روستا بود يكي از اهالي آن آمد و اولين مغازه قصابي را در روستا داير كرد.

بعد از تاسيس اين مغازه كوچك قصابي، گوشت اين قصابي زير دندان گردشگران مزه كرد و كاسبي آقاي قصاب بدجوري گرفت، رفته رفته تقاضا براي خريد گوشت به حدي رسيد كه قصاب با اين‌كه چند شعبه ديگر در روستا راه اندازي كرده بود نمي‌توانست جوابگوي مشتريان باشد.

به اين ترتيب بود كه بعد از اين استقبال و ميزان تقاضا،‌مغازه‌هاي قصابي تند تند در كاج رشد كردند. خوشبختانه جوانان زيادي به اين شغل روي آورده اند و شكر خدا همه از درآمدش راضي هستند.

به گفته آقاي باقري، اين روزها 50 مغازه قصابي در شهر 5 هزار نفري كاج داير است و در هر مغازه چند قصاب مشغول به كار.

روند رشد قصابي‌هاي اين شهر و قصاب شدن كاجي‌ها همچنان ادامه دارد به طوري كه هر ماه چند مغازه قصابي و چند جوان قصاب به جمع صنف قصابان اين شهر افزوده مي‌شود.

منبع:همشهري سرنخ


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۱۱:۱۱ ] [ اديب قوچاني - داودي ]
يكي از بهائيان تبريز در ديدار با امام جمعه تبريز، پس از انجام مصاحبه هاي ديني و توجيه كامل مكتب تشيع اثني عشري، ضمن برائت از فرقه ضاله بهائيت به مكتب تشيع روي آورد.
به گزارش حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگي باشگاه خبرنگاران جوان، يكي از بهائيان تبريز در ديدار با نماينده ولي فقيه در آذربايجان شرقي و امام جمعه تبريز، پس از انجام مصاحبه هاي ديني و توجيه كامل مكتب تشيع اثني عشري، ضمن برائت از فرقه ضاله بهائيت به مكتب تشيع روي آورد.
 آيت الله مجتهد شبستري در اين ديدار ضمن تبريك به ايشان، گفت: دشمنان از همان صدر اسلام، در صدد ريشه كني اين دين الهي بوده اند و در همين راه خون هاي زيادي ريخته شده و افراد بسيار ارزشمند و بزرگي به شهادت رسيده اند.
تشرف جوان دندانپزشك بهايي به مكتب تشيع + عكس
وي افزود: دشمن، امروز نيز به صورت شبانه روزي در حال سمپاشي شبهات مختلف در جامعه است تا ذهن جوانان را مشغول خود كرده و آنان را از معنويات دور كند.
عضو مجلس خبرگان رهبري افزود: فرقه ضاله بهائيت به خاطر تجزيه مسلمانان ايجاد شده است تا اگر بتواند همه مسلمانان را پراكنده كرده و به جان هم بياندازد اما به لطف خدا اين آرزو را به گور خواهد برد.
وي افزود: حوزه هاي علميه؛ علماء و روحانيون بايد بيش از پيش هوشيار باشند و شبهات را به صورت شبانه روزي رصد كنند و جواب هايي مستدل و قانع كننده دهند.
رئيس شوراي عالي مجمع جهاني اهل بيت(ع) گفت: اگر به دفاع از ارزش هاي اسلامي نپردازيم در آينده سخت پشيمان خواهيم شد و عمده اين وظيفه بر عهده حوزه و روحانيت است.
در ابتداي اين ديدار، پدرام نوايي، ضمن تشكر از زحمات آيت الله مجتهد شبستري، گفت: هر ديني كه دستخوش تغييرات بشري قرار گيرد، به هيچ دردي نخواهد خورد و بهائيت نيز از همين نوع است. اين فرقه پر از خلاء هاي معنوي است كه در آن هيچ بويي از خداوند متعال و معنويت به مشام انسان نمي رسد.
بر پايه اين گزارش، پدرام نوايي، بهائي و بهائي زاده است كه از همان دوران كودكي به خاطر بهائي بودن پدر، بر اين مسلك استوار بود كه پس از آشنايي با مكتب تشيع اثني عشري، علاقه وافري به تحقيق پيرامون آن پيدا مي كند و با كمك دوستاني كه آن ها را نعمت الهي مي داند درباره مكتب تشيع تحقيق مي كند.
وي كه متخصص رشته دندانپزشكي بوده و تحصيلات خود را در خارج سپري كرده است، فرقه بهائيت را بي پايه و بنيان عنوان كرد و آن را وسيله اي براي دشمني با اسلام خواند.
در پايان اين ديدار يك جلد كلام الله مجيد به همراه يك جلد رساله عمليه از طرف آيت الله مجتهد شبستري به آقاي نوايي اهدا شد.

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۰۷:۴۷ ] [ اديب قوچاني - داودي ]
فراخوان سؤالات شرعي درباره حجاب
تاريخ انتشار : شنبه ۱۴ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۰
 
پايگاه اطلاع رساني KHAMENEI.IR با همكاري دفتر استفتائات، به پرتكرارترين پرسش‌هاي شرعي مخاطبان درباره‌ احكام «پوشش و آرايش» مطابق با فتاواي معظم‌له پاسخ خواهد داد.

به گزارش جهان به نقل از مهر، «بايد مسائل ارزشي اسلام در جامعه‌ي ما احياء بشود. مثلاً مسأله‌ حجاب، يك مسأله‌ ارزشي است. مسأله‌ حجاب، مسأله‌ اي است كه اگرچه مقدمه‌ اي است براي چيزهاي بالاتر، اما خود يك مسأله‌ ارزشي است. ما كه روي حجاب اين‌قدر مقيديم، به خاطر اين است كه حفظ حجاب به زن كمك مي كند تا بتواند به آن رتبه‌ معنوي عالي خود برسد و دچار آن لغزشگاههاي بسيار لغزنده‌ اي كه سر راهش قرار داده‌اند، نشود.» رهبر انقلاب اسلامي ۱۳۷۰/۱۰/۰۴

در ادامه‌ي پاسخ‌هاي موضوعي به سؤالات شرعي مخاطبان براساس فتاواي حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي و با توجه به كثرت سؤالات مكلفين در زمينه‌ي احكام «پوشش و آرايش»، پايگاه اطلاع رساني KHAMENEI.IR با همكاري دفتر استفتائات، به پرتكرارترين پرسش‌هاي شرعي مخاطبان درباره‌ احكام «پوشش و آرايش» مطابق با فتاواي معظم‌له پاسخ خواهد داد.

كاربران گرامي مي‌توانند سؤالات خود را تا شانزدهم شهريور در بخش نظرات اين صفحه يا به شماره پيامك ۲۰۱۱۰ ارسال كنند.


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۷:۴۹:۵۹ ] [ اديب قوچاني - داودي ]
مي‌توان گفت عالم قبر يك دالان و يك سالن انتظار و يك قيامت كوچك است كه افراد را آماده مي‌سازند براي آن قيامت كبري.

 به گزارش مشرق، عالم مردگان از جمله عوالمي است كه همواره وقتي با آن مواجه مي‌شويم سؤالات و ابهامات بسياري براي ما به وجود مي‌آيد و هر فردي علاقه دارد بيشتر از اين عالَم بداند چراكه مرگ از جمله مباحثي است كه هر فردي روزي با آن دست به گريبان خواهد شد. آنچه در ادامه مي‌‌آيد بخش نخست از سلسله مباحثي است كه به طرح پرسش و پاسخ درباره مرگ و معاد مي‌پردازد و از كتاب «عالم برزخ؛ عالم حيات و زندگي» نوشته حجت‌الاسلام اسدالله محمدي‌نيا از پژوهشگران حوزه علميه قم عنوان مي‌شود.

از مباحث گذشته روشن شد كه شروع عالم برزخ و قبر با مردن هر فردي شروع مي‌شود، اما مدت آن چقدر است و پايان آن چه زماني است، اين از مسائلي است كه علم و جزئيات آن فقط در اختيار خداوند بزرگ است و احدي از آن اطلاع ندارد.

همانطوري كه مسائل عالم برزخ و آنچه در اين كتاب بيان شد از علوم ماوراء طبيعت و غيب است كه توسط حضرات ائمه اطهار (ع) براي ما بيان شد لذا اگر قرآن كريم و امامان معصوم (ع) و پيامبران بيان نمي‌كردند، احدي اطلاع نداشت.

قرآن كريم در اين مورد مي‌فرمايد:

«إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ ...»
بدون ترديد علم قيامت نزد خداوند است.

و خداوند حكيم در اين مورد مي‌فرمايد:

«يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَـكِنَّ اكثر الناس لايعلمون»؛
از تو درباره قيامت مي‌پرسند كه وقت وقوعش كي است؟ بگو: جز اين نيست كه علم آن نزد پروردگار من است؛ آن را به موقع خود (احدي) جز او ظاهر نخواهد ساخت؛ (اين حادثه) در آسمان‌ها و زمين (براي ساكنان آنها) سنگين است، جز به ناگهاني بر شما نخواهد آمد. چنان از تو مي‌پرسند كه گويي تو كاملاً از آ آگاهي! بگو جز اين نيست كه دانش آن نزد خداوند است، و لكن بيشتر مردم نمي‌دانند.

* آيا عذاب افرادي كه در پايان دنيا مي‌ميرند و برزخ ندارند، دور از عدالت نيست

كساني هستند كه در پايان عمر اين دنيا متولد مي‌شوند و بعد از عمري گناه از دنيا مي‌روند و به محض مردن قيامت كبري برپا مي‌شود و عذاب قبر نخواهند داشت. حال چگونه با عدالت خداوند سازگار است كساني صدها هزار سال در برزخ عذاب ببينند، اما چنين افرادي گرفتار عذاب نشوند؟!

اولا: افرادي كه در پايان دنيا زندگي مي‌كنند، چون در حكومت حضرات ائمه اطهار (ع) به ويژه حضرت علي (ع) زندگي مي‌كنند و از عقل و علم و آگاهي بسيار بالايي برخوردارند و توجه به دين و معنويت در سطح بسيار زيادي است، بسيار كمتر دچار گناه و ظلم بسيار خواهند بود.

ثانياً: عذاب كه منحصر به عالم قبر نيست، بر فرض اينكه آنان عذاب برزخ نداشته باشند، خداوند آنان را در مراحل بعدي معاد مانند در ابتداي برپايي قيامت و در روز محشر و در جهنم گرفتار عذاب خواهد نمود. چنانچه برخي از گناهكاران را خداوند در همين دنيا گوشمالي مي‌دهد و به عالم قبر كشيده نمي‌شود، همچنان كه عده‌اي را حضرت حق كمي در دنيا و كمي در برزخ و مقداري در روز محشر گرفتار عذاب مي‌كند. بنابراين اگر كسي عالم قبرش كوتاه بود، در مراحل متعدد ديگر زندگي فرصت براي زجر خواهد داشت.

چند نكته:

اولاً: انسان با مردن نابود نمي‌شود، بلكه حقيقت او كه روح و روان است زنده است. همانطوري كه در دنيا حقيقت انسان و درك و فهم و غم و شاديش به روح و جان او بستگي دارد و جسم ابزاري بيشتر در اختيار روح نبود، همين حقيقت و روح و درك و فهم بعد از مردن تا پايان عالم برزخ ادامه دارد و در تمام مراحل از حالت احتضار و در آستانه مرگ قرار گرفتن و تشييع جنازه و غسل و كفن و دفن و در عالم قبر ساليان متمادي ماندن و ... همه را شخص متوفي متوجه مي‌شود.

ثانياً: همانطوري كه اين روح با جسم بدون نشاط و غم در عالم قبر هم با جسم برزخي و جسم مناسب آن عالم است. انسان مرده داراي نشاط و شادابي است و دچار غم و غصه مي‌شود و آن شادي و غمش بستگي به اعمال خود در دنيا و رفتارهاي فرزندان او دارد و اينكه چه اثر خيري از خود باقي گذاشته است.

ثالثاً: توجه و فهميدن در عالم برزخ در افراد فرق مي‌كند كسي كه عمري را در راه اطاعت و بندگي خداوند سپري كرده، بسيار دركش بالاتر است تا فردي كه الفباي دين را كمي متوجه شده است. در مورد ظالمان و فاسدان هم موضوع همين گونه است. انسان ظالمي كه دنيا از شرش در امان نبوده، فرد فاسقي كه در يك محل مزاحمت ايجاد مي‌كرده، عذابشان فرق دارد.

رابعاً: مي‌توان گفت عالم قبر يك دالان و يك سالن انتظار و يك قيامت كوچك است كه افراد را آماده مي‌سازند براي آن قيامت كبري. در اين سالن انتظار از نيكان و مؤمنان به خوبي استقبال و پذيرايي مي‌شود و انسان‌هاي بد و فاسد ضمن اينكه گرفتار عذاب برزخي هستند، به خاطر اعمال زشت و گذشته سياه و پر از گناهشان در اضطراب شديد روحي قرار دارند به طوري كه در طول عالم برزخ كه فقط خداوند مي‌داند چقدر طول مي‌كشد، در زجر و عذاب هستند.

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۷:۴۷:۰۸ ] [ اديب قوچاني - داودي ]
در عصر جديد و با گسترش استفاده از اينترنت هنوز هستند مردماني در گوشه كنار دنيا كه به ‏دليل گراني و يا محدويت هاي اعمال از شده از سوي دولتها، دسترسي‌شان به فضاي سايبري ‏محدود شده است.
به گزارش خبرنگار اخبار داغ گروه فضاي مجازي باشگاه خبرنگاران جوان؛ Outernet يا اينترنت رايگان به طرحي گفته مي شود كه قرار است با از ميان برداشتن همه ‏محدوديت‌ها، كاري كند كه هيچ فردي در كره زمين از اين شبكه ارتباطي بي‌بهره نماند. ‏
ت

طرز كار ‏Outernet ‎
اين طرح به صورت آزمايشي توسط يكي از كمپاني هاي آمريكايي شروع شده است كه قرار است ‏صدها ماهواره مينياتوري با حركت در فضا و مدار پايين زمين اينترنت را به صورت رايگان و ‏بدون واسطه به مردم سراسر كره خاكي برساند. ‏
‎ Syed Karim ‎بنيانگذار و مديرعامل طرح بزرگ و طرح اينترنتي‎ Outernet ‎معتقد است اين ‏طرح، سلاحي براي افزايش اطلاعات همه مردم جهان و مقابله با محدوديت هاست و تنها حقيقتي ‏كه اوترنت را از اينترنت معمولي متمايز مي‌كند، اين است كه از طريق ماهواره‌هاي ارزان قيمت پخش ‏مي‌شود.‏
وي ادامه داد: هريك از ماهواره‌هاي قرار گرفته در مدار زمين‎(cubesats)‎، اطلاعات شبكه را از ‏زمين مي‌گيرند و با استفاده از تكنيكي به نام‎ UDP ‎كه درواقع اشتراك اطلاعات بين كاربران يك ‏شبكه است، محتواهاي مختلف را به مردم مي‌رسانند. درست مانند سيگنال‌هايي كه مردم روي ‏تلويزيون خود دريافت مي‌كنند و محتوا را از كانال‌هاي مختلف تلويزيون مي‌بينند، اوترنت نيز ‏اطلاعات را پخش و به كاربر اجازه مي‌دهد كه در سايت‌هاي مختلف را جست و جو كند. ‏
ت
به عبارت ديگر، اطلاعات و داده هاي شبكه از طريق ماهواره در فضا پخش و با كمك گيرنده هاي ‏مجهز در زمين دريافت مي شود. اين گيرنده‌ها با ايجاد لينك‌هاي واي فاي يا به عبارت ديگر هات ‏اسپات‌هاي واي فاي، اجازه مي‌دهند تا اطلاعات در گوشي‌هاي هوشمند و رايانه كاربران كپي شده تا ‏هر وقت كه اراده كنند، بتوانند از اين ديتا بهره بگيرند. ‏
ايراد بزرگ در اوترنت

امكاني كه اوترنت در اخيار كاربران قرار مي دهد ارتباطي يك طرفه  و بدون آپلود است به زبان ‏ساده تر بدين معني است كه نمي توان ايميل فرستاد يا چت كرد پس دردي از علاقه مندان به ‏فيسبوك و ساير شبكه هاي اجتماعي درمان نمي كند و تنها مي توان از طريق موتورهاي جستجو گر ‏به اطلاعات مورد نظر دسترسي پيدا كرد و يا به دانلود مطالب  دلخواه پرداخت.‏
علي رغم ايرادات ذكر شده مي توان از گيرنده‌هاي اوترنت در كمپ‌هاي پناهندگان، مدارس نقاط ‏دورافتاده و مراكز سلامت و ... بهره برد و اينترنت رايگان را مورد استفاده قرار داد. ‏كشورهايي كه از دسترسي به اينترنت و اطلاعات بازمانده‌اند مطمئنا در جنگ اطلاعات قرن بيست و ‏يكم بازنده خواهند بود و به همين دليل اين طرح و طرح‌هاي مشابه، در نقاطي كه اصلا در آن نواحي اينترنت وجود ندارد، خيلي گران بوده و يا با محدوديت‌هايي مواجه است، كارآيي دارد.‏
ت
كمك هاي بين المللي در گسترش اوترنت
بانك جهاني به منظور توزيع گسترده اينترنت در سودان جنوبي و كمك به تحت پوشش قرار دادن ‏مدارس در طرح اوترنت همكاري مي كند.‏ پيش از اين نيز دولت آمريكا با صرف ميليون‌ها دلار در توسعه اينترنت، از طرح‌ اينترنت چمداني ‏پرده برداري كرده بود. اينترنت چمداني كه شامل يك لپ تاپ، يك آنتن كوچك بدون سيم، فلاش ‏ديسك و چندين حلقه سي‌دي است در هرنقطه از زمين به اينترنت متصل مي شود.‏
گوگل نيز با اجراي طرح بالن گوگلي‎ (Project Loon)‎شانس خود را براي  ارسال سيگنال هاي ‏اينترنتي آزمود. بالن‌هاي گوگل همچنان بر فراز آسمان كشورها پرواز مي‌كنند هرچند سقوط اين ‏بالن‌ها را نيز تاكنون شاهد بوده‌ايم. فيسبوك نيز كه هرگز نمي‌خواهد از رقبايش عقب بماند در سال ‏‏2014 از طرح خود براي رساندن اينترنت به مردم با كمك پهبادي ويژه خبر داد و دست به كار ‏شد. ‏
ماجراي اينترنت رايگان به همين جا ختم نمي شود چرا كه طرح‎ SpaceX ‎آلن ماسك كه البته ‏در گام نخست با شكست مواجه شد و همچنين طرح‌هاي كمپاني‌هاي ديگري كه از تعدادي ماهواره ‏مدار پايين استفاده مي‌كنند از ديگر طرح‌هايي هستند كه به دنبال تأمين اينترنت ارزان و يا رايگان ‏جهاني هستند.‏
ت
به هرحال همه كارشناسان، اوترنت را طرحي كامل‌تر از نمونه‌هاي قبلي مي‌دانند كه در صورت ‏موفقيت، مي‌تواند انقلابي شگرف در عصر اينترنت ايجاد كند. بنيانگذار و مديرعامل اوترنت مي‌گويد: ‏اين طرح‌ها با استفاده از شبكه‌هاي ارتباطي موجود كار مي‌كنند و نمي‌توانند دسترسي رايگان به ‏اينترنت را فراهم كنند، درحالي كه اوترنت اين كار را آغاز خواهد كرد‎.‎
وي ادامه مي‌دهد: به عنوان مثال طرح‎ Internet. org ‎فيسبوك، تنها بخشي از فضاي وب را به ‏رايگان در اختيار كاربر قرار مي‌دهد كه مي‌توان به ويكي پديا و سايت‌هاي خبري اشاره كرد ولي ‏اين كار هم تنها در مراكز و محل‌هايي كه زير پوشش ديتاي تلفن همراه باشند امكانپذير است.

وي ‏افزود: اين كمپاني با هدف تقويت كيفيت زندگي و چشم‌انداز اقتصادي فقيرترين مردمان جهان ‏آغاز به كار كرده است.‏
‎ Syed Karim ‎ادامه مي‌دهد: براي رشد و توسعه يك منطقه چه عناصري نياز داريم؟ مسلما ‏انرژي در جايگاه نخست قرار دارد و پس از آن، توزيع اطلاعات براي آموزش يا ارتباط است كه ‏ميزان توسعه يافتگي يك منطقه را رقم مي‌زند پس بر اين امور تمركز كرديم‎.‎
ت

زماني كه اوترنت در اختيار كاربران قرار مي گيرد

هرچند گفته مي‌شود حداقل بخشي از اين طرح تا ژوئن سال‌جاري ميلادي كليد مي‌خورد ولي حالا ‏شنيده‌ها حاكي از آن است كه تا سال 2016 خبري از اينترنت رايگان اوترنت نيست‎.‎‏ در حال حاضر ‏فاز آزمايشي اين طرح كليد خورده است و به عنوان مثال گفته مي‌شود يك هات اسپات در ‏دهكده‌اي كوچك واقع در آفريقاي مركزي، مي‌تواند ده‌ها جلد كتاب و ساير اطلاعات را حداقل در ‏اختيار 300 نفر قرار بدهد.

همچنين بخشي از دهكده‌اي در غرب كنيا، جمهوري دومينيكن و ‏ديترويت امريكا نيز بخشي ديگر از مناطقي هستند كه اوترنت در آن مورد آزمايش قرار گرفته و ‏موفق شده است اينترنت رايگان باكيفيت را در اختيار مردم قرار دهد‎.‎
گزارش : ضيايي

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۷:۲۳:۵۶ ] [ اديب قوچاني - داودي ]
از يك گونه كمياب گربه پالاس در منطقه حفاظت شده قرچغه قوچان تصوير برداري شد.

به گزارش گروه استانهاي باشگاه خبرنگاران جوان از مشهد؛  يكي از عكاسان حيات وحش كشور حين عكاسي در منطقه حفاظت شده قرچغه قوچان با مشاهده يك گربه پالاس تصاوير زيبايي را از اين گونه ارزشمند به ثبت رسانده است .

بابك قويدل نامانلو كه به همراه دو تن از محيط بانان منطقه مشغول گشت زني در اين منطقه بودند با نمونه كمياب حيواني به نام گربه پالاس مواجه شدندكه اين براي نخستين بار است كه اين نوع گربه سان وحشي در اين منطقه مشاهده شده است.

از ابتداي سال ۱۳۹۳ تاكنون ازاين گونه منحصربفرد حيواني در ۶ منطقه كشور درخراسان شمالي،كرمان ، اصفهان ، نيشابور ، تفت و قوچان مشاهده و تصوير برداري شده است.

گربه پالاسبا نام علمي Otocolobus manul يكي از هشت گربه سان وحشي ايران (پلنگ، يوزپلنگ، كاركال، سياهگوش، گربه شني، گربه پالاس، گربه جنگلي و گربه وحشي) از گونه هاي بسيار كمياب و در معرض انقراض كشور به شمار مي رود .


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۲۰:۴۵ ] [ اديب قوچاني - داودي ]

آيين هاي عجيب از گوشه و كنار ايران



آداب و رسوم مراسم ازدواج, مراسم ازدواج

هر جامعه اي از مجموعه آداب و رسوم و فرهنگ خاص خود برخورداراست كه بخشي از آن آميخته با خرافات است. اين خرافات در آداب و مراسم ازدواج نمود بيشتري دارد. از نگاه جامعه شناختي آداب و رسوم ازدواج نشانه لايه هاي فرهنگي هر جامعه است.

 

از آنجا كه خاستگاه و ريشه اين مراسم در باورهاي اعتقادي هر جامعه است، طبيعي است در اين مراسم شاهد رفتاري باشيم كه ريشه در احساس و عاطفه انسان ها دارد كه به آن خرافه مي گويند. در خرافه، رويدادها و حوادثي كه با هم ارتباط منطقي ندارند، به يكديگر ربط داده يا علت و معلول يكديگر مي شوند.

 

در كشور ما نيز در كنار تنوع مراسم ازدواج، مجموعه اي از اعتقادات و رفتارهاي خرافي ديده مي شود كه البته امروزه با بالارفتن سطح دانش اجتماعي تا حدودي اين اعتقادات رنگ باخته يا از بين رفته است. اين رفتارها با وجود اين كه در برخي از قوميت ها و جوامع اجتماعي حمايت مي شود ولي در ميان اغلب مردم رفتاري غيرعقلاني و فاقد منطق و استدلال است.

 

به عنوان مثال در تهران قديم دختران با ردشدن از كمان پنبه زني، تكاندن سفره عقد بر سر خود، برداشتن از حناي سر عروس، سبزه گره زدن، خوردن نقل عروسي و... سعي در بازكردن بخت خود براي ازدواج داشته اند. همچنين برداشتن يك وسيله از منزل داماد در شب عروسي كه به منزله مسلط شدن عروس بر داماد است، از جمله اين اعمال خرافي است.

 

در اين گزارش سعي شده است مجموعه اي از اين اعمال را كه اكنون كاملا كمرنگ شده است، اشاره كنيم.

 

آداب و رسوم مراسم ازدواج, مراسم ازدواج

 

گردو شكستن
يكي از رسم هايي كه در گذشته در يزد مرسوم بوده و امروزه هم تا حدودي مرسوم است رسم گردو شكستن است كه در ظهر جمعه هر هفته انجام مي شود به اين شكل كه دختران دم بخت يك كيسه گردو يا بادام و يك عدد قفل را كه بسته اند همراه پيرزن يا زني كه نزدش قرآن مي خواندند برمي داشتند و به طرف مسجد جامع راه مي افتادند. وقتي به نزديكي مسجد مي رسيدند، مقداري قند، نبات يا شيريني را به عنوان هديه و كام شيريني به خادم مسجد مي دادند و خادم در ورودي مسجد را براي آنها باز مي كرد تا بتوانند مراسم گردو شكستن را انجام دهند.

 

اصل اين رسم اين گونه است كه دختران با بالارفتن از مناره مسجد در هر پله اي كه بالا مي رفتند، يك عدد گردو يا بادام زير پا مي گذاشتند و مي شكستند تا به بالاي مناره مي رسيدند و اگر گردو يا بادام زياد مي آمد، آن را به فال نيك مي گرفتند. اين رسم هنوز هم وجود دارد و در پله هاي مسجد جامع يزد، پوسته هاي گردو و بادام ديده مي شود.

 

بيرون كردن دختران
يكي از مراسم ازدواج در استان گيلان «نارنج زني» است. به اين صورت كه هنگام ازدواج، داماد نقل و سكه بر سر عروس مي پاشد، بعد نارنج يا پرتقالي به طرف او مي اندازد. آنگاه عروس و داماد دور چاه مي گردند. عروس سكه اي به نشانه خوشبختي در چاه مي اندازد و پس از آن درخت توتي در خانه مي نشانند. همچنين در گيلان دختران دم بخت را غروب چهارشنبه سوري با جارو مي زنند و از خانه بيرون مي اندازند به اين اميد كه تا سال بعد ازدواج كنند. البته اين در استان هاي ديگر نظير مازندران هم وجود دارد.

 

آداب و رسوم مراسم ازدواج, مراسم ازدواج

 

سبزه گره زدن
سبزه گره زدن همچنان امروزه در سراسر كشور انجام مي شود. گره زدن سبزه در روز سيزدهم فروردين از جمله رسومي است كه اغلب دختران دم بخت به آن پايبندند. قاعده آن به اين شكل است كه دختران در اين روز دو ساقه سبز را به شكل هفت به هم گره مي زنند و نيت مي كنند. مي گويند در هنگام گره زدن اگر گره باز يا پاره شود حاجت شان روا نمي شود.

 

آش ابودردا
در قديم برخي از شيرازي ها شب چهارشنبه سوري به سعديه رفته و د ر آب حوض ماهي آب تني مي كردند و با جام دعا و چهل كليد آب به سر مي ريختند. اين كار هم به خاطر سلامتي و هم به خاطر مهدگرمي انجام مي شد.

 

همچنين رسم است كه دختران دم بخت در اين شب براي بخت گشايي به زيارت حضرت احمد بن موسي شاهچراغ(ع) مي روند. فالگوش ايستادن در چهارشنبه سوري نيز نزد زنان شيرازي مرسوم است و زني كه بخواهد فالگوش بايستد چادر سر كرده، نيت مي كند و در گوشه اي در كوچه مي ايستد و بر اساس گفته عابران تفأل مي زند. اگر گفته را مطابق ميلش ديد، خود را به مراد رسيده مي داند.

 

رسم است بعضي از زنان براي برآورده شدن حاجت در زير منبر مسجد جامع شيراز حلوا درست مي كنند. از جمله مراسم ديگري كه شيرازي ها دارند پخت آشي است به نام «آش ابودردا»؛ بعضي معتقدند وسايل اوليه اين آش بايد حتما از راه گدايي تأمين شود. اين آش را هم به خاطر درمان بيماري و هم به خاطر بخت گشايي مي پزند.

 

در شب چهارشنبه سوري در شيراز رسم است دختران دم بخت ابريشم هفت رنگ به كمر بسته و صبح روز چهارشنبه كودك نابالغي را وامي دارند كه ابريشم را باز كند به اين نيت كه گره از بختشان باز شود.

 

باز رسم است در شيراز دخترهاي بخت بسته به محل معروفي به نام «خانه سيد ابوتراب» كه در داخل شهر در كوچه «شيشه گرها» واقع شده است مي روند و زير درخت كهنسالي كه در آن خانه وجود دارد حلوا مي پزند و بين فقرا تقسيم مي كنند و از صاحب آن خانه يعني سيد ابوتراب كه گويا سيد بزرگواري بوده و ۶۰۰ سال قبل از اين مي زيسته و صاحب كرامت بوده حاجت مي خواهند.

 

آداب و رسوم مراسم ازدواج, مراسم ازدواج

 

عبور از كمان پنبه زن
يكي از اعتقادات تهراني ها قديم در بخت گشايي دختر، اين بود كه وقتي پنبه زني را به خانه مي آوردند و مشغول كار مي شد، پس از مدتي كه كار مي كرد، با تمهيدي از او مي خواستند كه دست از كار بكشد و براي صرف چاي به داخل خانه آيد، در اين زمان به سرعت دختر دم بخت را مي آوردند و به طوري كه پنبه زن نبيند، دختر را از ميان كمان پنبه زني عبورش مي دادند و اعتقاد داشتند كه به زودي زه كمان هنگام كار پنبه زن پاره مي شود و به اين ترتيب بخت دخترشان هم بازمي گردد.

 

پلوي عروسي
دخترها، قيمه پلويي مي پختند و ته مانده پلوي عروسي را با آن قاطي مي كردند و به فقرا مي دادند كه بختشان باز شود. همچنين از حناي سر عروس به اندازه يك فندق برمي داشتند و با رنگ و حنا قاطي مي كردند و سر دختر خانه مانده مي بستند. مادران از حناي سر عروس در مراسم حنابندان، به اندازه اي كوچك برمي داشتند و با نيت آن كه دخترانشان عروس شوند بر سر آنها مي ماليدند.

 

از ديگر رسم هايي كه در تهران قديم باب بود اين كه دختر يا پيرزني از خويشان قفلي را مي بستند و سه، چهارراه دورتر از خانه پيرزن از مردي كه اسمش محمد يا علي بود، مي خواست با كليد قفل را باز كند. با بازشدن قفل در حاجت دختر مورد نظر براي ازدواج برآورده مي شد.

 

آداب و رسوم مراسم ازدواج, مراسم ازدواج

 

نون و پنير آورديم...
يك رسم معمولا در ميان تمام مناطق كشور هست كه هنگام بردن عروس از خانه پدري رايج است ياران داماد شيئي را از خانه عروس برمي دارند كه ممكن است ظرف، تابلو، گلدان يا هر چيز ديگر باشد. در ميان كردهاي خراسان شمالي رسم است كه قبل از بردن عروس معمولا پدر يا برادر دستمالي را كه در درون آن نان و پنير نهاده شده است بر كمر عروس مي بندد، مي گويند اين كار (نان و پنير به كمر عروس بستن) وظيفه پدرعروس است ولي اغلب اين كار را به پسر بچه اي محول مي كنند... براي بستن نان و پنير به كمر عروس چيزهايي از قبيل بردن خير و بركت به خانه داماد ذكر كرده اند. چون عروس تازه از راه رسيده و از سوراخ سمبه هاي خانه خبري ندارد پس بهتر است اولين غذاي داماد را از خانه خود همراه داشته باشد تا در ضمن تشكري هم از داماد به عمل آمده باشد.

 

علاوه بر موارد فوق، در مورد فلسفه نان و پنير به كمربستن مي توان به اين دو مورد اشاره كرد. نخست اين كه خانواده عروس از سر نداري و فقر دخترشان را شوهر نداده اند و دوم اين كه بيانگر اين مفهوم باشد عروس از خانه پدري با يك لقمه نان ساده و پنير راهي خانه داماد شده است و غرور و تكبر و زياده خواهي را از خود دور كند و زندگي را در كام خود و داماد تلخ نكند.

 

قبل از بيرون بردن عروس از خانه پدري بايد هديه اي به دايي داده شود تا اجازه خروج دهند. آنگاه عروس را بر اسب سوار مي كنند. در جلوي عروس، پسر بچه اي بر اسب سوار مي شود. آنان معتقدند با اين كار نخستين فرزند عروس و داماد، پسر مي شود سپس داماد با اسب به پيشواز عروس مي رود.

 

مردم دست زنان و شادي كنان، همراه با آواي سرنا، دهل و كف هاي ممتد به طرف خانه داماد حركت مي كنند. حالا عروس و داماد سوار بر دو اسب هستند. بالا بلندتر از همه پيش مي روند و مردم بر گردشان حلقه زده اند. معمولا قبل از رسيدن به خانه داماد در محلي وسيع و هموار عروس سوار بر اسب مي ماند.

 

داماد از اسب به زير مي آيد و سيب، انار و قندهايي كه در يك سيني چيده شده است در دست مي گيرد. داماد انار يا سيب اول را برمي دارد و در جيبش مي گذارد تا به عروس تقديم كند. همه مردم آنسوتر از عروس منتظر گرفتن سيب و انار و قندهاي عروسي اند. شوق جوانان براي گرفتن سيب و انارهاي عروسي تماشايي است. چون جوانان بر اين باورند؛ آنان كه انار را بگيرند زودتر داماد مي شوند.
منبع:aftabir.com


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۲۷:۰۱ ] [ اديب قوچاني - داودي ]

روايت عجيب از شناسايي شهيد غواص در معراج

اطمينان داشتم پسرم در ميان ۱۷۵ شهيد غواص است
در مراسم اين شهيد غواص سفيد بپوشيد



JPEG Image
Unkown Document
 
چند روز قبل با خبر شديم كه در ميان ۱۷۵ شهيد غواص كه اخيرا به وطن بازگشته اند، يك شهيد كه اهل شهرستان بهشهر است شناسايي شده است.

به گزارش جهان به نقل از فرهنگ نيوز، از آغاز جنگ هشت سال دفاع مقدس تا كنون، جوانان زيادي بعد از شهادت به وطن بازگشتند و با احترام فراوان در وطن به خاك سپرده شدند.اما برخي از آنها به دلايل مختلف خيلي دير به وطن برگشتند و حتي بعضي از آنها بدون نشاني بودند.خيلي از آنها آرزو داشتند كه همانند مادر بي نشان شيعيان، حضرت زهرا(س) بي نشان باشند چون مي دانستند مادراني دارند كه راه استقامت حضرت زينب(س) را دنبال مي كنند.برخي از اين شهدا به آرزويشان هم رسيدند اما وقتي گمنام هم به وطن بازگشتند باز هم تاثير مطلوب خود را بر فضاي شهرها كه بعضا گناه آلود هم شده بود، گذاشتند تا چهره و رنگ مردم شهر حداقل براي چند روز هم كه شده شهدايي شود.

همه شهدايي كه با نام و يا گمنام وارد وطن شدند مورد استقبال پرشور مردم قرار گرفتند اما به نظر مي رسيد به دليل دلايل مختلف از جمله نحوه شهادت، ۱۷۵ شهيد غواص پرشورتر بدرقه شدند.از طرفي ديگر از آنجايي كه احتمال شناسايي اين شهدا وجود داشت، بسياري از پدران و مادران شهيد كه مي دانستند جوان رعنايشان درعمليات كربلاي۴ به شهادت رسيده، با عكس فرزندانشان در مراسم استقبال از شهدا كه خردادماه سال جاري در تهران برگزار شد، حاضر شدند.

چند روز قبل با خبر شديم كه در ميان ۱۷۵ شهيد غواص كه اخيرا به وطن بازگشته اند، يك شهيد كه اهل شهرستان بهشهر است شناسايي شده است.با توجه به اهميت اين موضوع با پيگيري هاي مستمر به شماره تماس پدر اين شهيد بزرگوار كه يعني شهيد حسينعلي بالوئي، دست يافتيم و از صحت اين خبر مطلع شديم و بعد از هماهنگي با اين پدر بزرگوار، سريعا براي گفتگو با خانواده اين شهيد غواص عازم شهرستان بهشهر شديم تا از نزديك با اعضاء خانواده شهيد بالوئي درباره زندگي شهيد، و فراغ ۲۹ ساله پدر و مادر از فرزند شهيدشان، به گفتگو بنشينيم.

http://www.jahannews.com/images/docs/000437/n00437078-t.jpg


مطلع شديم يكي از اين ۱۷۵ شهيد غواص كه به ميهن بازگشتند، فرزند شما هستند،ايشان در چه تاريخي به دنيا آمدند وبفرماييد كه دوران كودكي و نوجواني شان چگونه سپري شد؟

پدر شهيد: حسينعلي بالوئي، سال ۱۳۴۹ در بهشهر متولد شد، ۱۳ ساله بود كه براي نخستين بار عازم جبهه شد. سه سال بعد و در سال ۶۵ و در سن ۱۶ سالگي براي آخرين بار به جبهه رفت و ديگر برنگشت. بار اول هم كه به جبهه رفت دوره آموزشي را گذراند. بعد از آن سه ماه به كردستان رفت و پس از آن به مناطق جنگي جنوب اعزام شد.

مادر شهيد: در آخرين شب خردادماه سال۴۹ ، حسينعلي به دنيا آمد كه فرزند اولم بود. هرچه از خوبي هايش تعريف كنم، شايد به حساب مادر بودنم بگذاريد، اما هم اخلاق و هم رفتارش واقعا عالي بود. با اينكه در زمان رژيم شاه به مدرسه مي رفت و درحاليكه فقط ۱۳ سال داشت و هنوز به سن تكليف هم نرسيده بود اهل نماز و روزه و قرآن بود. بسيار با تربيت و عاقل بود. مردم دار و اهل خانواده بود، و بسيار به اقوام و آشنايان و همسايه ها علاقه داشت. نوعي رفتار مي كرد كه حتي ذره اي از بابت او نگراني نداشتم.

به علت بيماري پدرش من سركار مي رفتم. خيلي از روزها كه حسينعلي از مدرسه برمي گشت، حتي ناهار هم نداشتيم و هيچ وقت سر اين مسائل ناراحت نمي شد و چيزي نمي گفت. هميشه مرا دلداري مي داد و مي گفت مادر ناراحت نباش، حضرت علي(ع) دست كارگر را هم مي بوسيد.

بعد از حضور در جبهه، مدرسه هم مي رفتند؟

مادر شهيد: بله مدرسه مي رفت. با شروع جنگ در مدرسه شبانه ثبت نام كرد و درس مي خواند.

شما با رفتنش به جبهه مخالفت نمي كرديد؟

مادر شهيد: مخالفت كه نمي كردم هيچ،افتخار هم مي كردم. قبل از اينكه حسينعلي به جبهه برود، با خودم فكر ميكردم پسر بزرگ ديگري ندارم كه براي دفاع از اسلام و كشور به جبهه برود، همسرم هم كه بيمار بود.وقتي حسينعلي خواست به جبهه برود مخالفتي با او نداشتم.

پس خودتان براي رفتن به جبهه تشويقش هم مي كرديد؟

مادر شهيد: بله. حسينعلي وقتي به براي اولين بار به جبهه رفت ۱۳-۱۴ سال بيشتر نداشت، اما به اندازه يك جوان ۲۵ ساله مي فهميد.

نگران نبوديد كه شايد ديگر برنگردد؟

مادر شهيد: با توجه به خلق و خويي كه داشت ميدانستم عاشق جبهه است ومن هر كاري هم كه بكنم تا مانع رفتنش بشوم، بالاخره به نوعي رضايت مرا مي گيرد و به همين دليل گفتم بهتر است جوري برود كه خودمان بدرقه اش كنيم. اخلاقي داشت كه بدون اجازه حتي مسجد هم نمي رفت. زمان جنگ همه آشنايان به او مي گفتند پدر تو مريض است و مادرت به سركار مي رود و از او ميخواستند به جبهه نرود.به هر حال چون مي دانستم عاشق جبهه است، نگران نبودم.

آخرين ديداري كه با شهيد، قبل از به جبهه رفتن داشتيد را به ياد داريد؟

مادر شهيد: بله، آن روز مادرم هم خانه ما بود.حسينعلي از مادرم خواست كه برايش آش بپزد. مادرم هم درست كرد و كنار هم آش را خورديم و بعد حسينعلي رفت جبهه. صبح يكي از روزهاي دي ماه يكي از دوستان صميمي اش به نام آقاي آشكاران كه با هم اعزام شده بودند به خانه يكي از همسايه هاي ما زنگ زد، ما خودمان در منزل تلفن نداشتيم . آشكاران از پسرم بزرگتر بود هربار كه با هم اعزام مي شدند من به ايشان سفارش مي كردم كه مراقب حسينعلي باشد. مي گفت شما بايد به حسينعلي سفارش كنيد كه هواي ما را داشته باشد، چون خيلي بچه زرنگي است.

ساعت ۷صبح آن روز، آقاي آشكاران با ما تماس گرفت و خبر سلامتي شان را به ما داد تا نگران نباشيم، گفت چون براي حسينعلي كاري پيش آمده از من خواسته كه با شما تماس بگيرم. گفت كه قرار است به منطقه ديگري بروند اما نگفت كه عملياتي در پيش روي آنهاست و فقط خبر سلامتي خودشان را به من داد.

بعد از صحبت با او، به سر كارم در بيمارستان رفتم، در آشپزخانه بيمارستان كار مي كردم. ساعت ۱۰ صبح در بيمارستان امام خميني(ره) بهشهر بود كه خبر شهادت آشكاران پيچيد درحالي كه چند ساعت قبل من با او صحبت كرده بودم.

پسر شما و شهيد آشكاران در لحظه شهادت با هم بودند؟

مادر شهيد: بله، با هم اعزام شده بودند. در جبهه هم با هم بودند. پاييز سال ۶۵ با هم اعزام شدند و ۴ دي ۶۵ شهيد آشكاران به شهادت رسيد. اما هيچ خبري از پسر ما نبود.

بعد از شهادت شهيد آشكاران ديگر خبري از پسرتان نداشتيد؟

پدر شهيد: نه ديگر خبري نداشتيم. آخرين خبري كه از پسرم به ما دادند اين بود كه وقتي عمليات شروع مي شود حسينعلي و شهيد آشكاران هم با و در كنار ساير رزمنده ها راهي ميشوند، با شهادت آشكاران، حسينعلي پيكر او را به عقب و لب اروند برميگرداند و خودش دوباره راهي مي شود.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000437/nf00437078-1.jpg


بعد از آن براي يافتن پسرتان پيگيري كرديد؟

پدر شهيد: صبح روز بعد از شهادت شهيد آشكاران، راهي اهواز شدم. البته فقط همان دفعه نبود و چندين بار بعد از آن هم براي يافتن خبري از فرزندم، به اهواز رفتم. مرا به پايگاه شهيد بهشتي فرستادند تا در ميان شهدا دنبال پسرم بگردم.

شهيد آشكاران، هم غواص بود؟

پدر شهيد: نه. اما پسرم حسينعلي غواص بود. البته در جبهه ها علاوه بر غواصي، تيربارچي و آرپي جي زن هم بود.

در پايگاه شهيد بهشتي اهواز، چه اتفاقي افتاد؟

پدر شهيد:در پايگاه شهيد بهشتي بين شهدا،گشتم و خبري از پسرم نبود. به من گفتند حسينعلي، مفقود الاثر شده و براي تحويل گرفتن ساك و وسايلش مرا به جاي ديگري فرستادند. آنجا خبري از وسايل حسينعلي نبود كه گفتند تعدادي از وسايل را به استان مازندران برگرداندند. دوباره جاهاي مختلفي از منطقه را جست و جو كردم اما خبري از او نبود و به ناچار برگشتم. در مازندران هم به من گفتند وسايلش را به بهشهر فرستاده اند. صبح روزي كه رسيدم وسايل را از سپاه بهشهر تحويل گرفتم.

شما وقتي وسايل را گرفتيد چقدر احتمال مي داديد، كه ايشان شهيد شده باشند؟

پدر شهيد: خودش هميشه مي گفت، كه من يا شهيد مي شوم يا اسير. از قبل خبر داده بود كه سالم برنمي گردد.

مادر شهيد: آخرين‌بار كه مي خواست به جبهه برود، من در حال شستن ظرفها بودم.آمد كنار من وضو گرفت. همان موقع به من گفت: مامان من خواب ديدم يا اسير مي شوم و يا شهيد. من آن لحظه اصلا به اين فكر نكردم كه از او بخواهم خوابش را برايم تعريف كند، شايد حرفش را اصلا جدي نگرفتم.

آقاي بالوئي، در ادامه اين جست و جوهاي شما، اتفاق خاصي نيفتاد؟

پدرشهيد: درباره وضو گرفتن حسينعلي، در ادامه حرف مادرش بگويم، خاطرم هست در عمليات فاو پشت پايش تركش خورده بود. وقتي مي خواست وضو بگيرد ،سريع وضو مي گرفت و جورابش را سريعا مي پوشيد تا كسي، متوجه زخم پايش نشود. يك بار اتفاقي من زخم پايش را ديدم.

در اردوگاه شهيد بهشتي كه بين شهدا را مي گشتم، بعضي بدنها و صورت ها خيلي آسيب ديده بودند و قابل شناسايي نبود من پشت پاها را نگاه ميكردم تا ببينم هيچ يك از آنها نشانه فرزند مرا دارند يا خير؟ كه البته چيزي پيدا نكردم. براي پيدا كردن پسرم حتي به خاك عراق هم رفتم و آنجا را هم گشتم اما آنجا هم خبري از حسينعلي نبود.

بعدها كه به كربلا رفتيم، آنجا هم به دنبال نشاني از حسينعلي بودم، خيلي از خودش خواستم كه حداقل به خوابمان بيايد و نشاني از خودش به ما بدهد. ۲۹ سال بود كه خبري از او نداشتيم، اين سالها براي ما خيلي طولاني گذشت.

بعد از بازگشت شما از اهواز ديگر هيچ خبري از شهيد، نشد؟

پدر شهيد: تقريبا سه- چهار سال بعد و از مفقود شدن حسين علي، حدود سال ۷۰ بود كه به ما گفتند با اينكه پيكر حسينعلي پيدا نشده اما مطمئنا ايشان شهيد شده و از ما خواستند لباس او را تشييع كنيم.

از دوستان و همرزمانشان كسي به شما در مورد محل و نحوه شهادت ايشان خبر نداده بود؟

پدر شهيد: كسي خبر دقيقي نداشت.همان سال ۶۵ عكسي از اسرا به دستم رسيد، عكس پسرم را در بين اسرا ديدم و او را شناسايي كردم، عكس را كه به خانه آوردم مادرش و همه خانواده هم او را شناسايي كردند. من عكس را به اداره تشخيص هويت تهران بردم آنها هم تاييد كردند و حتي سپاه بهشهر نامه زد و تاييد كرد كه اين عكس متعلق به حسينعلي است كه در خاك عراق اسير شده است.

آن موقع متوجه نشديد، چه موقع ايشان به شهادت رسيدند؟

پدر شهيد: نه ديگر خبري از او نداشتيم. ولي الان كه شهداي غواص را برگرداندند، مشخص شده كه زمان زيادي در اسارت نبودند و آنها را با دست و پاي بسته زنده به گور كرده بودند.

مادر، شما در اين ۲۹ سال كه خبري از حسينعلي نداشتيد، خيلي بي تاب او بوديد.چرا با اينكه رضايت داشتيد حسينعلي به جبهه برود براي او انقدر بي تابي مي كرديد؟

مادر شهيد: اگر بدانيد با چه زحمتي او را بزرگ كرده بودم. همسرم بيمار بود و من به سختي سركار مي رفتم تا خرج خانه را دربياورم. آن موقع مستاجر هم بوديم و شرايط زندگيمان خيلي سخت بود. حسينعلي فرزند اول من بود، خيلي وقتها مجبور بودم او را تنها بگذارم و سركار بروم. او هم در كنار من خيلي سختي كشيد. خيلي وقتها به دوشم بود و من مجبور بودم در خانه مردم كار كنم.


خاطرم هست وقتي كه به صحرا براي كار كشاورزي مي رفتم، حسينعلي بر روي دوشم بود و زماني كه يك مقدار بزرگ تر شد به علت اينكه هميشه (زماني كه سنش پايين تر بود)همراه من در صحرا و زير آفتاب حضور داشت، يك مقدار پوستش سياه شده بود.هميشه به من مي گفت: مامان، به خاطر اينكه من زير آفتاب بودم، پوستم سياه شد اما برادرم محمد مهدي، پوستش سفيد است.من در پاسخ به او مي گفتم شما به خاطر نماز خواندن و روزه هايي كه مي گيري، سفيد سفيدي.

به خاطر مظلوميت حسينعلي در زندگي و مظلوميتي كه در شهادتش داشت بي تاب او هستم(با اشك).مگر مي شود مادر در فراغ فرزندش، قرار بگيرد؟.اصلا هرچند سال هم كه بگذرد غم داغ فرزند براي مادر مثل همان روز اول است و دلش آرام نمي گيرد.من تنها با ياد امام حسين(ع) و حضرت زينب(س) دلم را تسلي مي دهم.

شما چه زماني قلبا، مطمئن شديد كه حسينعلي، ديگر برنمي گردد؟

مادر شهيد: اين سالها خيلي منتظرش بوديم هر بار كه اسرا يا شهدا را مي آوردند سراغ حسين علي را مي گرفتيم، اما هيچ خبري از او نبود.اما هميشه اميدمان به خدا بود.

برادر شهيد: وقتي اعلام كردند ديگر اسيري در عراق نيست از بازگشتش نااميد شديم و فهميديم كه اگر اسير هم شده بوده در نهايت به شهادت رسيده است.

در اين مدت، حسينعلي به خواب شما نيامد؟

مادر شهيد: در زمان عروسي پسر كوچكم بود كه شب در خواب ديدم كه حسين علي هم آمده است.متاسفانه جزئيات آن خواب، يادم نيست.

شما با توجه به سنتان، برادر را به خاطر داريد؟

برادر كوچك شهيد: وقتي برادرم به جبهه رفت من ۳-۴ ساله بودم، كم و بيش او را به ياد مي آورم. مثلا خاطره آخرين باري كه به جبهه مي رفت را به ياد دارم كه ديگر رفت و برنگشت.

وقتي خبر ورود ۱۷۵ شهيد غواص را آوردند، احتمال ميداديد پسر شما هم يكي از اين شهدا باشد؟

مادر شهيد: چون حسينعلي در عمليات كربلاي ۴ مفقود شده بود، وقتي شنيدم اين شهداي غواص هم در عمليات كربلاي ۴ اسير و شهيد شده اند، خيلي دعا كردم و از خدا خواستم پسر من هم در بين اين شهدا حاضر باشد، تا حداقل با برگشتن پيكرش از اين چشم انتظاري رها شويم. اصلا به دلم هم افتاده بود كه پسر من هم در ميان اين شهدا حاضر است.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000437/nf00437078-2.jpg


چه زماني، به شما اطلاع دادند كه فرزندتان،در بين شهداي غواص حضور دارد؟

مادر شهيد: سه روز مانده به پايان ماه رمضان بود كه به ما خبر دادند.

از روي پلاك و مدارك شناسايي كردند يا آزمايش "DNA" هم گرفتند؟

پدر شهيد: هم از طريق مدارك و هم از طريق آزمايش.

برادر شهيد: بيشتر از طريق آزمايش شناسايي مي كنند. حدودا شش ماه قبل، آمدند و از پدر و مادرم آزمايش خون گرفتند.

شما متولد چه سالي هستيد و با توجه به نزديكي سن شما به سن شهيد، چه خاطراتي از او داريد؟

برادر شهيد: من متولد سال ۵۴ هستم و ۵ سال از حسينعلي كوچكتر بودم.آن سال ها، تازه سن ما به حدي رسيده بود كه داشتيم با هم اخت مي شديم و رابطه مان صميمي مي شد. اخلاق و رفتار و منش برادرم نه تنها براي من، بلكه براي خيلي از اقوام هم الگو بود. خيلي عجيب بود كه يك پسر ۱۵ ساله چنين رفتاري داشته باشد.هميشه هواي ما را داشت.

برادر كوچكم آن زمان ۳ ساله بود و حسينعلي علاقه زيادي به او داشت. او هم با وجود سن كمش خيلي حسينعلي را دوست داشت. چون برادرم از اعضاي فعال بسيج بود، بعضي شب ها براي نگهباني مي رفت و دير وقت برمي گشت. برادر كوچكم با اينكه خواب بود، همين كه صداي حسينعلي را مي شنيد، از خواب بيدار مي شد و مي رفت پيش ايشان مي خوابيد.

من از رفتارهاي برادرم، درس هاي زيادي مي گرفتم.خاطرم هست او يك دوچرخه داشت. يك روز كه به من دوچرخه سواري ياد مي داد، يك مسيري را مشخص كرد، من رفتم. وقتي برمي گشتم به خاطر بي دقتي كه كردم، نتوانستم تعادل دوچرخه را حفظ كنم و زمين خوردم، ترسيدم و فكر كردم كه دوچرخه را از من مي گيرد و ديگر اجازه نمي دهد سوارش شوم، اما برخلاف تصورم بسيار با محبت با من برخورد كرد و حتي به روي خودش هم نياورد.

آخرين باري كه به جبهه رفتند را به ياد داريد؟

برادر شهيد: بله. آن روز بعد از اينكه با ما خداحافظي كرد و از خانه رفت، طولي نكشيد كه دوباره برگشت، يكي از وسايلش رافراموش كرده بود، برگشت تا آن را بردارد و اين آخرين ديدار ما بود.

وقتي به شما گفتند لباس هاي حسينعلي، را تشييع كنيد، شما قبول كرديد؟

پدر شهيد: نه قبول نكرديم.

پس چگونه،سنگ مزار شهيد شما در گلزار شهداي بهشهر، وجود دارد؟

پدر شهيد: من همان زمان از سپاه تهران تقاضا كردم كه يك سنگ به نام شهيد ما اختصاص دهند، تا زماني كه پيكر پسرم پيدا شود، و با اين درخواست موافقت شد و اين قبر در حال حاضر خالي است.

برادر شهيد: اين قبر در گلزار شهداي بهشهر و در كنار همرزم حسينعلي، يعني شهيد آشكاران قرار دارد.


از وصيت نامه شهيد براي ما بگوييد.

مادر شهيد: پسرم هم وصيت نامه كتبي و هم وصيت صوتي دارد كه خودش صدايش را ضبط كرده است.

يك روز كه در حياط لباس مي شستم ديدم حسين علي نيست، از پنجره نگاه كردم ديدم در را بسته و مشغول كاري است، وقتي رفتم داخل اتاق ديدم سريع برگه هايش را جمع كرد و هر چه گفتم چه كار مي كردي،مي خنديد و جواب درستي نمي داد. بعدا فهميدم كه داشته وصيت نامه اش را مي نوشته.

حسينعلي در آن سنين نوجواني، كار هم مي كرد؟

پدر شهيد: روزهاي جمعه سركارمي رفت و بنايي مي كرد، غروب كه با همه خستگيش به خانه برمي گشت با لبخند سلام مي كرد و با اينكه سن و سالي نداشت اما خستگيش را به خانه نمي آورد. دويست تومان از دستمزد كارگريش را هنوز هم نگه داشته ام. من چهره ناراحت و گرفته از اين بچه نديدم.

برادر شهيد: شايد همه جا، دخترها هستند كه خيلي مادرشان را درك مي كنند و به او كمك مي كنند اما در خانه ما برادرم خيلي هواي مادرمان را داشت. چون مادرم سركار مي رفت، هر موقع حسينعلي از مدرسه برمي گشت خودش غذايي تهيه مي كرد و كارهاي خانه را انجام مي داد. حتي لباس مي شست و خانه را تميز مي كرد.

تابستان و روزهاي تعطيل كه وقت داشت سركار مي رفت و در تامين هزينه هاي خانه كمك مي كرد. الان بچه هاي هم سن و سال او كه به مدرسه مي روند، اصلا به اين چيزها فكر هم نمي كنند، اما حسين علي خيلي بزرگتر از يك پسر ۱۳ ساله بود.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000437/nf00437078-3.JPG


به نظر شما چه چيز باعث تفاوت بچه هاي اين دوران با آن زمان مي شود؟ بچه هاي هم سن و سال ايشان الان اصلا اين مسئوليت پذيري را ندارند كه بخواهند در انجام كارهاي خانه يا تامين هزينه آن كمك كنند.

برادر شهيد: به نظر من نوع تربيت فرزندان و اعتقادات خيلي مهم است. حسينعلي كلاس سوم و چهارم دبستان بود، اما هيچ موقع مسجدش ترك نمي شد. از همان موقع روزه هايش را هم مي گرفت.الان متاسفانه برخي افراد كه ۱۶ سال سن دارند و به سن تكليف هم رسيده اند، روزه نمي گيرند. احترام پدر و مادرم را خيلي نگه مي داشت.هرگز جلوي آنها حتي پايش را دراز نمي كرد.

مادر شهيد: خيلي هم منظم و مرتب بود. خودش لباس ها را مي شست بعد با كتري آب جوش آنها را اتو مي كرد. خودش هم هميشه لباس تميز و مرتب مي پوشيد. بعضي وقت ها ظرف ها را مي شست و آماده مي كرد تا من كه از سركار آمدم راحت بتوانم، غذا بپزم.

اگر الان بعد از ۲۹ سال صحيح و سالم برمي گشتند اولين جمله اي كه به پسرتان مي گفتيد، چه بود؟ از نبودنش در اين سالها گلايه نمي كرديد؟

مادر شهيد: همان موقع كه داشت مي رفت گفتم من راضيم به رضاي خدا. هر چه خدا مصلحت بداند شكر مي كنم. من كسي نيستم كه بخواهم در برابر خواست خدا گلايه كنم. از همان زمان بچگي شان هر كاري كه مي كردم، سرنوشت بچه هايم را در نظر مي گرفتم. هميشه فكر مي كردم چگونه قدم بردارم و چه راهي را انتخاب كنم كه اينها عاقبت بخير شوند. هميشه مراقب بودم نان حلال در بياورم تا اين بچه ها خوب بزرگ شوند. وقتي مجبور بودم براي خرج زندگي سركار بروم از كارم كم نمي گذاشتم و با علاقه آن را انجام مي دادم.الان هم اگر او را سالم مي ديدم تنها خدا را شكر مي كردم.

از فرزنداني كه تحويل جامعه داده‌ايد راضي هستيد؟

مادر شهيد: بله، خدا را شكر. خيلي افتخار مي كنم كه يكي از پسرهايم در راه خدا شهيد شد.

پدرجان شما بعد از اين همه سال انتظار از شنيدن خبر برگشت پسرتان چه حسي داشتيد؟

پدر شهيد: پيش از اينكه خبر شناسايي حسينعلي را برايمان بياورند، من اطمينان كامل داشتم كه پسرم در ميان اين شهداي غواص است.

اين اطمينان چگونه حاصل شد؟

پدر شهيد: چند شبي بود كه دلم گواهي مي داد پسرم در ميان اين شهداي تازه تفحص شده حاضر است. شب احياي نوزدهم ماه رمضان بود ديگر دلم آرام نداشت، همينطور كه بيرون از منزل بودم، حتي به خانواده هم خبر ندادم و راهي معراج شهداي تهران شدم. آن شب در معراج شهدا و كنار تابوت چند تن از اين شهدا مراسم شب احيا و دعاي توسل برپا بود.

آن شب در معراج خيلي متوسل شدم و گريه كردم، خيلي با حسينعلي حرف زدم و به او گفتم: حسينعلي اگر بين اين شهدا هستي به ما بگو، بعد از اين همه سال من ،مادر و برادرانت، هنوز منتظر تو هستيم اگر اينجا و در بين اين شهدا هستي، خودت به ما خبر بده.حتي روي يكي از تابوتها نوشتم: حسينعلي امشب ديگر بايد به من خبر بدهي كه كجا هستي.

مجددا سرم را روي تابوت يكي از شهدا گذاشتم و گريه مي كردم و مراسم دعاي توسل هم كه ادامه داشت. در همان حال چند لحظه اي خوابم برد.(حسينعلي هميشه مرا آقاجون صدا مي زد و دو پسر ديگرم مرا بابا صدا مي زنند)همان لحظه، در خواب صداي حسينعلي را شنيدم كه به من مي گفت: آقاجون شما چي مي گيد؟ چرا ناراحتي؟ من كه كنار شما هستم.

بعد از اين جمله حسينعلي، از خواب بيدار شدم با خودم فكر كردم كه حسينعلي، به من نگفت كه كدام يك از اين تابوت ها متعلق به اوست. آبي به صورتم زدم و كم كم سحر شد، سحري را هم همانجا خوردم و تا ساعت ۱۱ صبح درمعراج شهدا و كنار تابوت شهدا حضور داشتم. موقع برگشت با حسينعلي خداحافظي كردم و به او گفتم: مي دانم كه اينجا هستي اما به ما زودتر بگو كه در كدام تابوت هستي تا بياييم تو را ببريم.

به منزل برگشتم و ماجراي خواب آن شب را هم به كسي تعريف نكردم اما همچنان دلم بيقرار پسرم بود و براي او گريه مي كردم. مادرش كه حال مرا مي ديد، دنبال پسر دومم رفت و او را آورد تا مرا آرام كند. خلاصه آن شب با آمدن پسرم كمي آرامتر شدم اما اين حال من و گريه هايم تا چند شب ادامه داشت. چند شب بعد دوباره خواب ديدم.خواب ديدم كه همه خانواده و فاميل هاي ما يك جا جمع هستيم و دايي من كه فوت كرده‌اند و من اصلا هيچ وقت خوابشان را هم نديده بودم در ميان جمع مرا صدا كرد و گفت: حسين علي آمده، يكي از اين شهداي غواص حسينعلي است.پس چرا ناراحتي مي كني؟

با توجه به اين حال و هوايي كه داشتم و خواب هايي كه ديدم ديگر مطمئن شدم حسينعلي به زودي بر مي گردد.


خبر شناسايي شدن ايشان را چگونه به شما دادند؟

پدر شهيد: سه روز به پايان ماه مبارك رمضان مانده بود كه چند نفر ازتهران، به همراه يك نفر از سپاه بهشهر، به منزل ما آمدند. من آن موقع خانه نبودم. وقتي آمدند، پسر كوچكم خانه بود، از او چند سوال پرسيدند و با عكسي كه از حسينعلي ديده بودند، به سراغ پسر بزرگم رفتند و به او اطلاع دادند، حسينعلي شناسايي شده و پلاك و كارت شناسايي و لباس غواصيش هم در معراج شهداست.

برنامه تشييع شهيد در استان مازندران و شهر بهشهر مشخص شده؟

برادر شهيد: آنطور كه به ما اطلاع دادند، از ۱۵ مرداد، تشييع شهدا در استان مازندران آغاز مي شود و شهدا را در كل شهرهاي استان تشيع مي كنند و روز ۱۹ مرداد كاروان شهدا به مركز استان، يعني شهر ساري مي رسد. بعد از برگزاري مراسم وداع در تاريخ ۲۰مرداد هم در مركز استان شهدا تشيع مي شوند و بعد از آن هم شهدا براي خاكسپاري به شهرستان ها تحويل مي شوند و شهدايي هم كه شناسايي شده‌اند، به خانواده هايشان تحويل داده مي شوند.

شما از شهداي ديگري كه اهل استان مازندران هستند و شناسايي شده اند، اطلاعي داريد؟

برادر شهيد: كلا ۳۰ شهيد براي خاكسپاري در استان مازندران به اين استان تحويل داده مي شود كه۸ شهيد شناسايي شده اند، اما ما يكي از خانواده ها را مي شناسيم كه اهل غرب استان هستند.

مادر، در اين ۲۹ سالي كه حسينعلي نبود، چه چيزي بيشتر از همه شما را ناراحت كرده است؟

مادر شهيد: وقتي بعضي از انحرافات را در جوان ها مي بينم خيلي ناراحت مي شوم اما خدا را شكر مي كنم كه فرزندانم در راه خير حاضر شدند.

مهمترين بخش از وصيت نامه شهيد، چيست؟

پدر شهيد: به نظر من بند بند وصيت نامه پسرم مهم است هروقت آن را مي خوانم تعجب مي كنم كه اين حرف ها را در اين سن و سال از كجا آموخته است.

در قسمتي از وصيت نامه اش سفارش كرده بود كه در مراسم من لباس مشكي نپوشيد و براي من گريه و شيون نكنيد، نماز جمعه را ترك نكنيد و حجاب را رعايت كنيد. به برادرنش سفارش كرده بود با رفقاي بد همنشيني نكنند. گفته بود يكي از برادران من سلاح مرا و ديگري قرآن مرا بردارد. سفارش كرده بود مقلد امام خميني باشيد و از راه ايشان جدا نشويد.

برادر شهيد: در سن ۱۵ سالگي توصيه هايي داشت كه ما الان اينها را از زبان علما مي شنويم. يكي از توصيه هاي مهمش حفظ وحدت در جامعه بود. اما الان متاسفانه احزاب و گروههاي مختلفي كه تشكيل مي شوند به دجاي وحدت به جان يكديگر مي افتند.

توصيه اي هم به خانواده داشت، چون آن زمان پدرم خيلي مريض بودند، وصيت كرده بود كه اگر من شهيد شدم و جنازه مرا آوردند آن را به پدرم نشان ندهيد. اصلا توصيه هايي داشت و به مسائلي فكر مي كرد كه يك جوان ۱۴-۱۵ ساله امروزي اصلا به آنها نمي تواند فكر كند كه اين نشان دهنده اين بود كه دركش از سنش بالاتر بود.به نظرم اگر ارزشهاي شهدا را حفظ كنيم و حرمتشان را نگه داريم، آنها هميشه با ما هستند.

مادر شهيد: ان شاالله كه ما بتوانيم به شفارش هايش عمل كنيم.

در پايان اگر نكته اي است، بفرماييد.

پدر شهيد: نكته اي نيست فقط يك خاطره از حسينعلي برايتان بگويم.يك بار كه مي خواستم براي معالجه بيماريم، به تهران بروم.حسينعلي را هم با خودم بردم. پسر خاله ام، تهران زندگي مي كرد، به خانه ايشان رفتيم. حسينعلي از من اجازه خواست، كه برود بيرون. گفتم: پسر تو اينجا را نمي شناسي و گم مي شوي اما بالاخره به او اجازه دادم كه برود. وقتي كه برگشت گفت: آقاجون من اينجا يك ساعت ديده ام ، آن را برايم بخريد. موافقت كردم و فرداي آن روز رفتيم و ساعت را خريديم. خيلي خوشحال شده بود و الان هم آن ساعت از او به يادگار مانده است.

شما به عنوان برادر كوچك شهيد، آيا حضور برادرتان را در زندگي، با وجود اينكه زمان شهادتشان سن كمي داشتيد، حس مي كنيد؟

برادر كوچك شهيد: ما مدت زيادي با هم نبوديم و من چيز زيادي از آن زمان به ياد ندارم، اما سفارش ها و توصيه هاي ايشان همچنان باقي است و اخلاق و رفتارش در زندگي، براي من الگو بوده است.

ارتباط شما با ايشان بعد از شهادتشان به چه نحوي بود؟

بردار شهيد: من هرچه سنم بيشتر مي شد كمبود او را بيشتر حس مي كردم. يعني حضور فيزيكيش خيلي برايم مهم بود. خيلي وقتها دلم مي خواست برادر بزرگترم،كنارم باشد.البته ماجرايي براي خانه خريدن من پيش آمدكه متوجه شدم او هم هميشه كنار ماست و هوايمان را دارد.

ماجرا از چه قرار است؟

برادر شهيد: قصد خريد زميني براي ساخت خانه، داشتم. در اين ميان صحبت هايي كه بين پدرم و صاحب زمين مطرح شده بود و به خاطر يك اختلاف نظر بين آنها، معامله به هم خورده بود. اين زمين به واسطه ارث به دختر صاحب زمين مي رسيد. يك هفته كه از به هم خوردن معامله گذشت، دختر صاحب زمين به ما زنگ زد و گفت: اين زمين را بايد هر طوري شده به شما بفروشيم. براي ما جاي سوال بود، كه چه شده كه چنين حرفي مي زنند. وقتي به منزل آنها رفتيم، با اينكه خانواده ما را از قبل نمي شناختند پرسيدند پسر شما شهيد شده اند؟ و در ادامه گفتند، خوابي از ايشان ديده اند كه به اين خاطر بايد زمين را به ما بدهند.

من واقعا كمك برادرم براي خريد زمين را به وضوح ديدم و از آنجا احساسم بر اين شد كه من تنها نيستم و اگر ارزشهاي برادرم را حفظ كنم، او هميشه در كنارمن است.
گفتگو:مهدي مهديان


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۷:۴۶:۱۲ ] [ اديب قوچاني - داودي ]
اختصاصي مشرق/
«حشمت سهرابي» يكي از آن مدافعان حرمي است كه متاسفانه تقريبا در افكار عمومي ملت مسلمان ايران شناخته شده نيستند و گروه جهاد و مقاومت مشرق بر خود مي بالد كه توفيق عرض ادب به آستان اين ستاره‌‌ي آسمان گم‌نامي را يافته است.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، اين روزها بازار شهادت فرزندانِ حضرت روح الله، گرم است و مدافعان حرم زينبي، يك به يك به عهد خود با «سيد الشهدا(صلوات الله عليه)» وفا مي كنند. در اين ميان، تعدادي از مدافعان حرم، به واسطه ي دوري از پايتخت و قرار نداشتن در جوار كانون‌هاي خبري، پشت ابري از گم نامي و بي نشاني پنهان مانده اند. گرچه ساحت قدسِ آن مجاهدان، از چنين ابتلائاتي مبري است اما، براي جامانده گان و رهروان آن شهيدان، زشت است كه از شناختن پرچم داران فرداي اين امت محروم باشند. «حشمت سهرابي» يكي از آن مدافعان حرمي است كه متاسفانه تقريبا در افكار عمومي ملت مسلمان ايران شناخته شده نيستند و گروه جهاد و مقاومت مشرق بر خود مي بالد كه توفيق عرض ادب به آستان اين ستاره‌‌ي آسمان گم‌نامي را يافته است.
«حشمت سهرابي» به سال 1348 شمسي، در روستاي «ارمو» (توابع شهرستان «دره شهر» در استان «ايلام») متولد شد. وي پس از آغاز نبرد عليه «مزدوران سعودي» و «پيروان اسلام آمريكايي» در «سوريه»، جهت دفاع از حرم «بانوي مقاومت» حضرت زينب كبري(سلام الله عليها) راهي اين كشور شد و سرانجام به تاريخ دوم تيرماه 1392 شمسي، در منطقه «حماء» بال در بال ملائك گشود. پيكر پاك «حشمت سهرابي» در زادگاهش تشييع و تا ظهور مولايش به امانت سپرده شد.
از اين مدافع حرمِ شهيد، دو پسر به نام هاي حسين 11 ساله و محمد 7 ساله به يادگار مانده است.

روحمان با يادش شاد
هديه به روح بلندپرواز صلوات
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم


مدافع حرمي كه نمي‌شناسيد+تصاوير

مدافع حرمي كه نمي‌شناسيد+تصاوير

مدافع حرمي كه نمي‌شناسيد+تصاوير

مدافع حرمي كه نمي‌شناسيد+تصاوير

مدافع حرمي كه نمي‌شناسيد+تصاوير

مدافع حرمي كه نمي‌شناسيد+تصاوير

مدافع حرمي كه نمي‌شناسيد+تصاوير
حسين و محمد در كنار سردار قاسم سليماني








ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ شهريور ۱۳۹۴ ] [ ۰۷:۴۱:۵۹ ] [ اديب قوچاني - داودي ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ]
.: Weblog Themes By monoblog :.

درباره وبلاگ

سلام به همه دوستان خوبم به جمع ما خوش امديد دراين سايت شما انواع مطالب جالب در موضوعات مختلف را كه بيشتر جنبه كاربردي در زندگي روزمره را دارد ميتوانيد ببينيد و از انها استفاده كنيد اميدواريم مطالب ارايه شده رضايت شما را جلب كند لطفا پس از بازديد با ارايه نظرات خود را ما را در رابطه بهتر شدن سايت ياري فرماييد منتظر حضور سبزو هميشگي تان هستيم ياحق
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب